يا زهرمار خان رئيس ايل افشار و مايهء اصلى آبگوشت افشارى ، « 1 » اگر غنجعلى خان بود « 2 » و اگر بگتاش بيگ غرّان ، « 3 » اگر خان طغراجه بود و اگر بهرام خان مجدزاده ، و اگر دادال اغلى ، و اگر كوراوغلى ، متأسفانه ثابت مىكند كه آبوهواى حكومت و سياست ، هرگز به مزاج افاشره سازگار نبوده است . به عبارت ديگر : هر آنكه كشته نشد ، از قبيله ما نيست . . .
اينكه هم افشارهاى اروميه ، و هم افشارهاى خمسه و هم افشار كرمان و هم افشارهاى شمال خراسان ، كموبيش ، در تمام طول تاريخ ، از قدرت
هامش
اژدها سلطان مىتوانسته داشته باشد .
( 1 ) - زهرمار خان - رئيس ايل افشار - كه نام اصلى او نصر اللّه ، و به واسطه اخم و عبوسش به اين لقب موسوم شده بود - در ساوجبلاغ بود ، وقتى فهميد كه خواهر آقا محمد خان قاجار با سفير دولت خارجى از پشت پرده گفتگو كرده ، به واسطهء تعصّب ايليّت ، خواست خواهر شاه را شلاق بزند . آقا محمد خان قاجار كه از سفر بازگشت اين خبر را شنيد ، دستور داد تا زهرمار خان را در ديگ بجوشانند ، موقعى كه ديگها به جوش آمده بود حتى جبّهء زهرمار خان را كندند كه او را توى ديگ بيندازند ، بعض رجال به التماس و شفاعت افتادند و گفتند كه او قصد توهين نداشته از دولتخواهى و تعصب چنين كرده ، شاه او را بخشيد ، همه خوشحال شدند و فرياد زدند كه : « عفو كردند . تصدق فرمودند . »
ولى زهرمار خان ، نه تنها از كنار ديگ دور نشد ، بلكه خود را به پلّكانى رساند كه كنار ديگ بزرگ بود تا خود را توى ديگ بينداد و وقتى گفتند كه عفو شدهاى ، برگرد ، گفت : زهرمار از لب ديگ برنمىگردد ! و اين حرف در مورد لجبازىها از آن روز ضربالمثل شد . ( شرح زندگانى من ، عبد اللّه مستوفى ، ج 1 ، ص 17 ) .
او جدّ سليمان خان رئيس ايل افشار بود . ( مقاله آقاى مهدى پرتوى ، مجله هنر و مردم ) .
( 2 ) - من در مورد گنجعلى خان زيگ تصور مىكردم كلمه مركب از گنج ( كنز ، خزانه ) بوده باشد .
بعدها شنيدم كه در تركى كلمهء گنج به معنى جوان هم هست . اما غنجعلى خان را در كرمان با ضم غين تلفظ مىكنند و بعيد مىدانم مركب از غنج - دلال بوده باشد . اگر صورت ديگرى از گنج به معنى جوان تركى نباشد ، بايد رگ و ريشهء ديگرى براى او جست . ايرج افشار مىگويد شايد « غنچهء على » بوده باشد ؟
( 3 ) - هم تركيب « بيگتاش خان غرّو » ( - غرّان ؟ ) ، و هم تركيب « خان طغراجه » ، مقصود شاهرخ خان افشار طغرلجردى و بيگتاش خان افشار ، يك نوع ضرب المثل است در ميان كرمانىها به عنوان نمايندگى هيمنه و قدرت و تفرعن - فلانى به بيگتاش خان غرو مىماند ، مثل خان طغراجه - همشانهء خان طغراجه .