فصل . از كار مريد آنست كه كوتاه امل باشد كه درويش دربند وقت بود چون او را در مستقبل تدبير بود يا به غير از آنوقت كه دروست ، او را ، املى بود ازو هيچچيز نيايد « 1 » .
فصل . از كار مريد آنست كه با او هيچ معلوم بايد كه نباشد و اگرچه اندك بود خصوصا كه در ميان درويشان باشد كه ظلمت معلوم نور وقت را بنشاند « 2 » .
فصل . از كار مريد بلكه از طريق سالكان اين مذهب آنست كه رفق زنان قبول نكنند فكيف كه جهد كنند تا رفق ايشان بديشان رسد كه پيران برين جمله رفتهاند و وصيّت بدين كردهاند ، هر كس كه وصيّت ايشان خرد دارد زود بود كه در آن فضيحت شود « 3 » .
فصل . و از كار مريد آنست كه از ابناء دنيا دورى كند كه صحبت با ابناء دنيا زهرى قاتل است ، آزموده ، زيرا كه ابناء دنيا ازو بهره نيابند و حال مريد از صحبت ايشان نقصان پذيرد قال اللّه تعالى و لا تطع من اغفلنا قلبه عن ذكرنا .
و طريق زهّاد آنست كه مال از كيسه بدر كنند و بدان تقرّب به خداى تعالى كنند و هرچه ايشان را باز آن پيوند بود دون خداى تعالى تا به خداى عزّ و جلّ متحقّق شوند . اين است وصيّت ما مريدان را و از خداى تعالى ايشان را توفيق خواهيم در اداء
هامش
( 1 ) - مب : و از نشان مريد كوتاهى امل است كى درويش پسر وقت است چون وى را در مستقبل تدبيرى بود و تطلعى بجز از آن كى وى را در آن بود از وقت و املى بود در مستأنف از وى چيزى نيايد .
( 2 ) - مب : فصل و از نشان مريد يكى آنست كى وى را هيچ معلوم نبود اگرچه اندكى لا سيما چون در ميان درويشان باشد كى ظلمت معلوم نور وقت فروكشد .
( 3 ) - مب : فصل و از نشان درويش بل كى از طريقش و طريق سالكان اين مذهب ترك قبول رفق زنانست پس بنگر كى تعرض كردن آن چگونه باشد و برين رفتهاند پيران طريقت و بدين وصيت كردهاند و هر كى به حقارت بدين سخن نگرد زود باشد كى آن بيند كى ابدا از آن فضيحت گردد .