گويند ابو العبّاس سريج بمجلس جنيد بگذشت و سخن او « 1 » بشنيد ، او را گفتند « 2 » چه گوئى اندرين [ سخن ] گفت [ من « 3 » ] ندانم كه چه مىگويد « 4 » و ليكن سخن وى را « 5 » صولتى است نه چنانك صولت مبطلان بود .
[ و گويند « 3 » ] عبد اللّه بن سعيد بن كلّاب را گفتند كه تو سخن مىگوئى ، بر سخن همگنان « 6 » و اينجا مردى است كه او را جنيد خوانند « 7 » بنگر تا هيچ اعتراض برو توانى كرد يا نه « 8 » ، به حلقهء جنيد حاضر شد ، او را « 9 » از توحيد بپرسيد جنيد جواب داد و او « 10 » متحيّر شد ، [ از ان كه فهم نكرد « 3 » ] و گفت [ يكبار ديگر بگوى آنچه گفتى ، ديگرباره بگفت نه بدان عبارت ، عبد اللّه گفت اين چيزى ديگر است ياد نگرفتم ] بازگوى آنچه گفتى « 11 » بعبارتى ديگر [ اعادت كرد ] عبد اللّه گفت ممكن نيست كه من اين سخن تو حفظ توانم كرد « 12 » املا كن بر من « 13 » . جنيد گفت اگر
هامش
( 1 ) - مب : سخنش .
( 2 ) - مب : وى را گفت .
( 3 ) - مب : ندارد .
( 4 ) - اصل : كه اين چيست كه تو مىگويى . مب : مطابق متن عربى است .
( 5 ) - مب : اين سخن ترا . خلاف متن عربى است .
( 6 ) - مب : تو بر سخن همگنان سخن گويى .
( 7 ) - مب : وى را جنيد گويند .
( 8 ) - مب : توانى كردن بر سخن وى .
( 9 ) - مب : و جنيد را .
( 10 ) - مب : عبد اللّه .
( 11 ) - مب : اعادت كن .
( 12 ) - مب : اين ياد توانم گرفت .
( 13 ) - مب : مرا املا كن .