تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 674

مساهمون:

ص٦٧٤
بردند « 1 » و خواستند كه ما را بكشند ، هفت در ديديم كه از آسمان بگشادند ، بر هر درى كنيزكى از حور العين ، يكى از ما فرا پيش شد ، گردن وى بزدند ، از آن [ جمله « 2 » ] كنيزكى فروآمد ، دستارى بدست ، جانش فرا گرفت تا شش [ تن را « 2 » ] گردن بزدند يكى از آن كافران مرا بخواست ، بوى بخشيدند مرا ، آن كنيزك گفت يا مرحوم ندانى كه چه از تو درگذشت و درها ببستند ، اكنون من در آن حسرت بمانده‌ام ، قاسم جرعى گويد چنان واجب كند كه فاضل‌ترين ايشان باشد زيرا كه آنچه بودند ايشان هيچ نديدند و او بدان آرزو كار مىكند پس از ايشان . ابو بكر كتّانى گويد كه در راه مكّه بودم تنها در ميان سال ، هميانى يافتم پر از زر سرخ ، انديشه كردم كه برگيرم و به مكّه برم و بر درويشان تفرقه كنم هاتفى آواز داد كه اگر برگيرى درويشى از تو بازگيرم بگذاشتم و برفتم . ابو العبّاس شرقى گويد با ابو تراب نخشبى در مكّه بودم ، از راه بگشت ، يكى از ياران گفت مرا تشنه است ، پاى بر زمين زد چشمهء آب روشن و سرد و خوش پديدار آمد آن جوان‌مرد گفت چنان آرزو است كه بقدح خورم پاى بر زمين زد قدحى برآمد ، از آبگينهء سپيد كه از آن نيكوتر نباشد ، آب خورد و ما را آب داد و آن قدح تا به مكّه با ما بود ابو تراب گفت روزى ، اصحاب تو چه گويند اندرين كار كه خداى تعالى به اوليا كرامت كند گفتم هيچ‌كس نديدم الّا كه بدين ايمان آرد گفت هركه ايمان نيارد بدان كافر بود ، من ترا از طريق احوال پرسيدم گفت هيچ‌چيز ندانم كه گفته‌اند در آن ، گفت كه اصحاب تو مىگويند فريفته شدنست از حق ، نه چنان است ، فريفتن اندر حال سكون بود ، با كرامت و هركه اقتراح نكند كرامت را و باز آن ننگرد آن مرتبت ربّانيان بود « 3 » ] .
هامش
( 1 ) - متن عربى : فاسرنا الروم . روميان ما را اسير گرفتند . ( 2 ) - اصل : ندارد . مطابق متن عربى افزوده شد . ( 3 ) - مب : آنچه ميان [ ] است ندارد .
رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 674 | ابو القاسم عبد الكريم القشيري / بديع الزمان فروزانفر