تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 669

مساهمون:

ص٦٦٩
حامد « 1 » اسود گويد با خوّاص بودم در راهى ، به نزديك درختى رسيديم ، شب بود . شيرى بيامد ، من بر درخت رفتم ، از بيم تا بامداد هيچ نخفتم و ابراهيم در زير درخت به خفت و شير از سر تا پاى او بوئيد ، او ساكن ، بامداد از آنجا برفتيم ، شبى ديگر در مسجدى بوديم در ديهى ، پشهء بر روى او نشست ، او را بزد ، نالهء عظيم بكرد من گفتم اى عجب دوش از شير هيچ آواز نكردى امشب از پشهء چنين بانگ مىدارى گفت دوش در حالتى بوديم كه در آن حالت با خداى تعالى بوديم امشب در حالتىايم كه در آن حالت با خويشتن‌ايم « 2 » ] . عطاء ازرق گويند « 3 » زن وى دو درم [ سيم ] بوى داد كه [ از بهاى ريسمان استده بود ] به بازار برو آرد خر « 4 » از خانه بيرون شد خادمهء را ديد « 5 » كه مىگريست گفت [ ترا « 2 » ] چه بودست گفت خداوندم « 6 » دو درم به من داد [ ه بوده « 2 » ] تا چيزى خرم [ و اكنون « 2 » ] سيم بيوكنده‌ام « 7 » مىترسم كه مرا بزند ، عطا [ آن ] دو درم [ خويش « 2 » ] بوى داد و آمد به بازار و دوستى داشت شقّاقى كردى . بر دكان او بنشست و قصّه بازو بگفت و حال بدخوئى زن خويش ، اين دوست او را گفت اين سبوسهء چوب درين انبان كن مگر شما را به كار آيد ، تنور تاب كنيد كه اندرين وقت هيچ‌چيز ندارم و دست من به چيزى ديگر نمىرسد ، عطا سبوسه در انبان كرد و برگرفت و آورد تا بدر سراى ، در بگشاد و انبان آنجا بيفكند و در فراز كرد و به مسجد
هامش
( 1 ) - متن عربى ، نسخهء بغداد : ابو حامد . ( 2 ) - مب : ندارد . ( 3 ) - مب : از عطاء ازرق حكايت كنند كى . ( 4 ) - مب : تا آرد خرد . ( 5 ) - مب : آمد غلامى را . خلاف متن عربى است . ( 6 ) - مب : خواجه . ( 7 ) - مب : ضايع شد .
رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 669 | ابو القاسم عبد الكريم القشيري / بديع الزمان فروزانفر