اينجا ، خواستم كه به مكّه شوم و طواف كنم « 1 » ، به مكّه شدم و طواف بكردم ، باز سر زمزم « 2 » شدم تا آب خورم پاى من بخزيد و بر وى درآمدم « 3 » اين نشان [ از « 4 » ] آنست .
عتبة الغلام گويند آواز دادى اى كبوتر « 5 » اگر [ چنانست كه « 4 » ] خداى را مطيعترى از من « 6 » ، بيا و بر دست من نشين . كبوتر « 7 » بيامدى و بر دست وى نشستى .
حكايت كنند از ابو على رازى « 8 » [ كه او « 4 » ] گفت روزى بر فرات [ مىگذشتم « 4 » ] مرا آرزوى ماهى خاست ماهيى خويشتن را از آب بدر انداخت در پيش من ، مردى از قفاء من اندر آمد « 9 » ، گفت اى شيخ اين بريان كنم [ ترا ] گفتم بكن .
[ بريان « 4 » ] [ به ] كرد ، بنشستم و بخوردم .
[ و گويند ابراهيم ادهم در كاروانى بود شيرى پيش آمد ايشان را ، ابراهيم را گفتند شير آمد و راه گرفت ابراهيم در پيش شد گفت اى شير اگر ترا فرمودهاند كه از ما چيزى ببرى كار را باش و اگر نه بازگرد ، شير بازگشت و ايشان برفتند .
هامش
( 1 ) - مب : چون نماز بكردم آرزوم آمد كى طواف كعبه كنم .
( 2 ) - مب : پس در قبهء زمزم .
( 3 ) - مب : پايم بلغزيد و رويم بدر درآمد . متن عربى : فزلقت على بابها . پايم بدر قبهء زمزم بلغزيد . مترجم سهو كرده است .
( 4 ) - مب : ندارد .
( 5 ) - مب : عتبة الغلام بنشستى و گفتى يا ورشان .
( 6 ) - مب : از من مطيعترى .
( 7 ) - مب : ورشان .
( 8 ) - مب : رودبارى . خلاف متن عربى است .
( 9 ) - مب : نفس مرا ماهى تازه آرزو كرد آب ماهيى سوى من انداخت مردى را ديدم كى مىدويد . مطابق متن عربى است .