تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 668

مساهمون:

ص٦٦٨
اينجا ، خواستم كه به مكّه شوم و طواف كنم « 1 » ، به مكّه شدم و طواف بكردم ، باز سر زمزم « 2 » شدم تا آب خورم پاى من بخزيد و بر وى درآمدم « 3 » اين نشان [ از « 4 » ] آنست . عتبة الغلام گويند آواز دادى اى كبوتر « 5 » اگر [ چنانست كه « 4 » ] خداى را مطيع‌ترى از من « 6 » ، بيا و بر دست من نشين . كبوتر « 7 » بيامدى و بر دست وى نشستى . حكايت كنند از ابو على رازى « 8 » [ كه او « 4 » ] گفت روزى بر فرات [ مىگذشتم « 4 » ] مرا آرزوى ماهى خاست ماهيى خويشتن را از آب بدر انداخت در پيش من ، مردى از قفاء من اندر آمد « 9 » ، گفت اى شيخ اين بريان كنم [ ترا ] گفتم بكن . [ بريان « 4 » ] [ به ] كرد ، بنشستم و بخوردم . [ و گويند ابراهيم ادهم در كاروانى بود شيرى پيش آمد ايشان را ، ابراهيم را گفتند شير آمد و راه گرفت ابراهيم در پيش شد گفت اى شير اگر ترا فرموده‌اند كه از ما چيزى ببرى كار را باش و اگر نه بازگرد ، شير بازگشت و ايشان برفتند .
هامش
( 1 ) - مب : چون نماز بكردم آرزوم آمد كى طواف كعبه كنم . ( 2 ) - مب : پس در قبهء زمزم . ( 3 ) - مب : پايم بلغزيد و رويم بدر درآمد . متن عربى : فزلقت على بابها . پايم بدر قبهء زمزم بلغزيد . مترجم سهو كرده است . ( 4 ) - مب : ندارد . ( 5 ) - مب : عتبة الغلام بنشستى و گفتى يا ورشان . ( 6 ) - مب : از من مطيع‌ترى . ( 7 ) - مب : ورشان . ( 8 ) - مب : رودبارى . خلاف متن عربى است . ( 9 ) - مب : نفس مرا ماهى تازه آرزو كرد آب ماهيى سوى من انداخت مردى را ديدم كى مىدويد . مطابق متن عربى است .