محمّد بن المبارك الصورى گويد [ كه ] با ابراهيم ادهم بودم اندر راه بيت المقدّس وقت قيلوله اندر زير درختى انار فروآمديم و ركعتى چند نماز كرديم و آوازى شنيدم از آن درخت كه « 1 » يا با اسحاق ما را كرامى كن و ازين بار من « 2 » چيزى بخور ابراهيم سر در پيش افكند « 3 » تا سه بار [ چنين « 4 » ] بگفت پس اين درخت گفت يا محمّد شفاعت كن تا از بار من چيزى بخورد « 5 » . گفتم يا ابا اسحاق مىشنوى برخاست و دو نار بازكرد يكى بخورد و يكى به من داد « 6 » [ بخوردم « 4 » ] و ترش بود و آن درختى « 7 » كوتاه بود چون بازگشتم [ و ] آنجا فرا رسيديم [ آن « 4 » ] درخت [ نار « 4 » ] بزرگ شده بود و نار وى شيرين و در [ هر « 4 » ] سالى دو بار بر « 8 » آوردى و او را رمّان العابدين نام كردند عابدان در سايهء « 9 » او شدندى .
جابر رحبى « 10 » گويد بيشتر اهل رحبه منكر بودند كرامات را « 11 » ، روزى بر شيرى نشستم و در رحبه شدم و گفتم كجااند [ ايشان ] كه اولياء خدا را به دروغ « 12 » دارند پس از آن هيچچيز نگفتند « 13 » .
هامش
( 1 ) - مب : شنيديم از زير درخت . متن عربى : فسمعت صوتا من اصل الرمان . از انار بن آوازى شنيدم .
( 2 ) - مب : از ما .
( 3 ) - اصل : بجنبانيد . خلاف متن عربى است .
( 4 ) - مب : ندارد .
( 5 ) - مب : مرا گفت يا محمد شفيع من باش به دو تا از ما چيزى تناول كند .
( 6 ) - مب : يكى مرا داد و يكى بخورد .
( 7 ) - مب : و درخت .
( 8 ) - مب : بار .
( 9 ) - مب : با سايهء .
( 10 ) - اصل : رجا . غلط است .
( 11 ) - مب : كرامات را منكر بودندى .
( 12 ) - مب : به دروغزن .
( 13 ) - مب : نيز منكر نشدند و برستم .