تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 636

مساهمون:

ص٦٣٦
[ در زمان يوسف عليه السّلام امّا ] حديث عيسى خود معروفست . امّا آن جريج عابدى بود « 1 » در بنى اسرائيل روزى نماز مىكرد مادرش آرزوى ديدار او گرفت ، گفت يا جريج ، گفت يا رب نماز به يا آنك نزديك او شوم پس « 2 » همچنان نماز مىكرد و ديگربار مادرش بخواند « 3 » هم اين گفت [ و نماز مىكرد « 4 » ] تا مادر او را مىخواند و وى برين عادت همىبود « 5 » ، مادرش دلتنگ « 6 » شد ، گفت يا رب جريج را مرگ [ مده ] تا زنانش ببينند « 7 » . زنى بود زانيه ، اندر بنى اسرائيل ، ايشان را گفت من جريج راهب را به خويشتن خوانم تا با من زنى كند ، آمد نزديك او و هيچ مقصود برنيامد ، زانيه را شبانى بود ، در نزديكى صومعهء جريج و وى را به خويشتن خواند تا با وى زنا كرد ، زن بار گرفت و بزاد و « 8 » گفت اين كودك از جريج [ راهب ] است ، بنى اسرائيل [ همه « 4 » ] بيامدند و آن صومعهء وى خراب « 9 » كردند و وى را دشنام
هامش
( 1 ) - مب : و حديث جريج مردى راهب بود و عابدى . ( 2 ) - مب : مادرى داشت وى را آرزوى ديدار پسر برخاست آواز داد و گفت يا جريج و وى نماز مىكرد با خويشتن گفت نماز بهتر از آنك نزديك وى شوم . اصل : بمتن عربى نزديك‌تر است . ( 3 ) - مب : مادرش ديگرباره آواز داد . ( 4 ) - مب : ندارد . ( 5 ) - مب : تا سه بار هم اين بگفت . ( 6 ) - مب : تنگ‌دل . ( 7 ) - اصل : ده تا زنان پليدكار او نبيند . خلاف متن عربى است . ( 8 ) - مب : پس زنى بود در بنى اسرائيل فاجره مردمان بنى اسرائيل را گفت من جريج را به نزديك خويش خوانم تا با من بباشد و به نزديك جريج آمد و خويشتن را بر وى عرض كرد هيچ نتوانست كرد چون از جريج درماند شبانى بود كى شب با پناه صومعه آمدى نزديك شبان آمد شبان با وى ببود زن از شبان بار گرفت چون بار بنهاد . ( 9 ) - مب : و صومعهء راهب بيران .