آنك مبطل بود از طريق استدلال كه آن كاريست موهوم « 1 » و اين نبود مگر باختصاص ولى [ بدانچه بازنيارند در دعوى وى ] [ زيرا كه اگر اندر دعوى كاذب بود او را كرامت نبود كه اگر چنين بودى فرق نبودى ميان راستگوى و دروغگوى « 2 » ] و اين آن « 3 » كرامتست كه ما [ بدان ] اشارت كرديم « 4 » و لا بدّ كرامت فعلى بود ناقض عادت اندر ايّام تكليف ، ظاهر گردد بر كسى كه موصوف بود « 5 » بولايت ، اندر معنى تصديق حال او « 6 » .
و سخن گفتهاند مردمان اندر فرق ميان كرامت « 7 » و معجزات از اهل حق .
استاد [ امام « 2 » ] ابو اسحاق اسفراينى [ قدّس سرّه « 2 » ] گفتى « 8 » معجزات دليل « 9 » صدق انبياء بود و دليل نبوّت با غير نبى يافتن محال بود « 10 » چنانك فعل محكم عالم را دليل بود اندر آنكه او عالمست ، از كسى كه نه عالم بود نيايد « 11 »
هامش
( 1 ) - متن عربى : و الذى يدل عليه ان تعريف القديم سبحانه ايانا حتى نفرق بين من كان صادقا فى احواله و بين من هو مبطل من طريق الاستدلال امر موهوم . و دليلش آنست كه شناساندن و آگاه كردن حق ما را تا آن را كه صادق است در احوال خود از آنكه مبطل است از طريق استدلال بازشناسيم امرى متصور است و قابل قبول . هر دو ترجمه مبهم و ناقص است .
( 2 ) - مب : ندارد .
( 3 ) - مب : و اين امر .
( 4 ) - مب : مىكنيم .
( 5 ) - مب : ظاهر بر موصوفى .
( 6 ) - مب : تصديق وى .
( 7 ) - مب : كرامات .
( 8 ) - مب : گويد .
( 9 ) - مب : دلالات .
( 10 ) - مب : نياوند .
( 11 ) - مب : دليل بود عالم را در كوى وى كى عالمست باز آنك عالم نبود بازنيابند .