تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 582

مساهمون:

ص٥٨٢
[ همىگريست تا « 1 » ] نابينا شد خداى تعالى چشم وى بازداد [ ديگرباره بگريست چندانك نابينا شد خداى تعالى چشم وى بازداد سديگربار « 1 » ] چندان بگريست تا « 2 » نابينا شد [ خداى تعالى « 1 » ] وحى فرستاد و گفت اگر از اميد بهشت است اين گريستن ، من بهشت ترا مباح كردم و اگر از بيم دوزخ است « 3 » ترا ايمن كردم گفت يا رب از شوقست به تو « 4 » گفت از بهر اين بود كه پيغامبر « 5 » و كليم خويش را ده سال خادم « 6 » تو كردم . و گفته‌اند « 7 » هركه به خداى مشتاق گردد « 8 » همه چيزها به دو مشتاق گردد « 9 » . و اندر خبر همىآيد « 10 » كه بهشت مشتاق است بسه كس بعلى و عمّار و سلمان [ رضى اللّه عنهم اجمعين ] . از استاد ابو على رحمه اللّه شنيدم كه بعضى از پيران گفته‌اند كه ما در بازار مىشويم ، همه چيزها به خود آرزومند مىبينيم و ما از آن همه آزاديم « 11 » . از مالك دينار روايت كنند كه گفت اندر تورية خوانده‌ام « 12 » كه بشوق آوردم
هامش
( 1 ) - مب : ندارد . ( 2 ) - مب : كى باز . ( 3 ) - مب : وحى فرستاد بوى اگر از بهشت مىگريى ترا بهشت مباح كردم و اگر از دوزخ مىترسى ( 4 ) - مب : بار خدايا از شوق تو مىگريم . ( 5 ) - مب : وحى فرستاد كى ازين بود كى نبى خويش را . ( 6 ) - مب : در خدمت . ( 7 ) - مب : و گويند . ( 8 ) - مب : بود . ( 9 ) - مب : همه چيزى بوى مشتاق بود . ( 10 ) - مب : و در خبرست . ( 11 ) - مب : استاد بو على حكايت كرد از بعضى مشايخ كى گفتى در بازار شوم چيزها به من مشتاق بود و من از همه آزاد باشم . بمتن عربى نزديك‌تر است . ( 12 ) - مب : مالك دينار روايت كند كى در توريت نبشته است .