تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 576

مساهمون:

ص٥٧٦
[ گويند « 1 » ] احمد اسود « 2 » پيش عبد اللّه منازل « 3 » آمد و گفت بخواب ديدم كه ترا سالى زندگانى مانده است اگر خواهى ساز رفتن را بساز « 4 » عبد اللّه [ منازل « 1 » ] گفت مدّتى دراز در پيش ما نهادى كه ما هنوز تا سالى بخواهيم زيست ، مرا بدين بيت انسى بود كه از ابو على ثقفى شنيده‌ام « 5 » . شعر :
يا من شكا شوقه من طول فرقته * اصبر لعلّك تلقى من تحبّ غدا
ابو عثمان گويد [ شوق دوستى مرگ است بر بساط راحت ] . يحيى بن معاذ گويد علامت شوق آنست كه جوارح از شهوات بازدارى « 6 » . استاد ابو على گويد كه « 7 » داود عليه السّلام روزى بصحرا [ بيرون « 1 » ] شده بود تنها ، خداوند تعالى به دو « 8 » وحى فرستاد كه اى داود چونست كه ترا تنها مىبينم « 9 » گفت [ بار خدايا ] شوق تو اندر دلم اثر كرده است [ و ] مرا از صحبت [ خلق « 1 » ] باز داشته است « 10 » گفت برو باز « 11 » نزديك ايشان شو « 12 » اگر [ تو « 1 » ]
هامش
( 1 ) - مب : ندارد . ( 2 ) - مب : سياه . ( 3 ) - مب : مبارك . مطابق متن عربى ، چاپ مصر . اصل : مطابق نسخهء بغداد و شرح زكرياست . ( 4 ) - مب : كى تو تا سالى بخواهى مرد مگر استعداد مرگ بكنى . بمتن عربى نزديك‌تر است . ( 5 ) - مب : يا اخى بعيد حوالت كردى مرا من سالى بخواهم زيستن مرا انس بودى بدين بيت كى از ابو على ثقفى شنيدمى . ( 6 ) - مب : از شير بازگرفتن جوارحست از شهوات . ( 7 ) - مب : از استاد بو على شنيدم كى گفت . ( 8 ) - مب : خداى بوى . ( 9 ) - مب : كى اندوهگن مىبينم ترا . خلاف متن عربى است . ( 10 ) - اصل : بازداشت . ( 11 ) - مب : ابا . ( 12 ) - مب : رو .