جنيد گويد چون محبّت درست گردد شرط ادب بيفتد .
ابو عثمان گويد چون محبّت درست گردد ملازمت ادب بر دوست مؤكّد گردد « 1 » .
نورى گويد هركه ادب وقت بجاى نيارد وقت او مقت بود .
ذو النّون گويد چون مريد از استعمال ادب بيرون آيد از آنجا كه آمد با هم آنجا شود « 2 » .
از استاد ابو على [ دقّاق ] شنيدم [ رحمه اللّه « 3 » ] اندر قول خداى عزّ و جلّ « 4 » و ايّوب اذ نادى ربّه انّى مسّنى الضّر و انت ارحم الرّاحمين نگفت ارحمنى ادب خطاب بجاى آورد « 5 » و عيسى عليه السّلام همچنين گفت ان تعذّبهم فانّهم عبادك و ديگر گفت ان كنت قلته فقد علمته [ و چون خداوند تعالى باز او گويد تو گفتى مردمان را ، مادرم را به خداى گيريد ، ادب خطاب نگه داشت نگفت كه نگفتم « 3 » ] [ و گفت ] اگر گفتم تو دانى « 6 » .
جنيد گويد يكى از صالحان « 7 » نزديك من آمد ، روز آدينه و گفت درويشى [ را ] با من بفرست تا مرا شاد كند و به خانهء من چيزى خورد ، بازنگرستم ، درويشى را ديدم ، فاقه اندرو اثر كرده « 8 » اشارت كردم ، فراز آمد گفتم با اين شيخ برو و وى را شاد
هامش
( 1 ) - مب : شود .
( 2 ) - مب : با آنجا شود كى آمده بود .
( 3 ) - مب : ندارد .
( 4 ) - مب : تعالى آنجا كى گفت .
( 5 ) - مب : نگه داشت .
( 6 ) - مب : و نگفت كى نگفتم رعايت ادب حضور را .
( 7 ) - مب : از صالحان يكى .
( 8 ) - مب : كى فاقه در وى اثر كرده بود .