سهل عبد اللّه گويد [ پنج چيز « 1 » ] از گوهر [ تن است « 1 » ] درويشى كه توانگرى نمايد و گرسنهء كه سيرى نمايد ، و اندوهگنى كه شادى نمايد و مردى كه بروز روزه دارد و به شب قيام « 2 » كند و ضعف [ فرا ] ننمايد و مردى كه او را با ديگرى عداوت بود و او را دوستى نمايد « 3 » .
بشر بن الحارث گويد فاضلترين مقامها اعتقاد صبرست بر درويشى تا به گور .
[ ذو النّون گفت علامت خشم خدا بر بنده خوف بنده است از درويشى « 4 » ] .
شبلى گويد فروترين درجه اندر فقر آنست كه همه دنيا آن مردى باشد به يك روز نفقه كند اگر بر دل او درآيد كه اگر فردا را قوت بازگرفتمى بهتر بودى ، اندر درويشى صادق نباشد « 5 » .
استاد ابو على گويد « 6 » [ مردمان ] اندر درويشى و توانگرى [ بسيار « 1 » ] سخن گفتهاند كه كدام [ بود ] فاضلتر و به نزديك من آن فاضلتر كه كسى را كفايتى دهند و اندر آن صيانت كنند « 7 » .
[ ابو محمّد بن ياسين گويد ابن جلّا را پرسيدند از درويشى ، گفت خاموش بود
هامش
( 1 ) - مب : ندارد . متن عربى : خمسة اشياء من جوهر النفس . پنج چيز از گوهر جان پاك و نفس شريف است . اصل : خالى از مسامحه نيست .
( 2 ) - مب : نماز .
( 3 ) - مب : و مردى كه ميان كسى دوستى و دشمنى نمايد . ( پس از درويشى كى الخ ) .
اصل : مطابق متن عربى است .
( 4 ) - مب : اين فقره در نسخهء بغداد نيست . اصل : مطابق نسخهء بغداد است .
( 5 ) - مب : كمترين علامات درويشى آنست كى اگر همهء دنيا يك كس را بود و در يك روز نفقه كند پس به دلش بگذرد كى قوت فردا بازنگذاشتم درويش صادق نبود .
( 6 ) - مب : از استاد ابو على دقاق شنيدم كى گفت .
( 7 ) - مب : فاضلتر آنست كى كسى كى او را كفايتى بود او را در آن نگه دارند . عبد اللّه بن مبارك گويد اظهار توانگرى در درويشى نيكوتر از درويشى .