تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
شعر :
انا حامد انا شاكر انا ذاكر * انا جائع انا نائع انا عارى
هى ستّة و انا الضّمين لنصفها * فكن الضّمين لنصفها يا جارى
مدحى لغيرك لهب نار خفتها * فاجر فديتك من دخول النّار
پس اين رقعه به من داد و گفت برو و دل در هيچ‌چيز مبند جز خداى عزّ و جلّ و هركه پيش تو آيد نخست ، بوى ده گفت بشدم ، نخستين كسى كه ديدم مردى بود ، همىآمد بر استرى نشسته ، بوى دادم بنگريست و بگريست و گفت خداوند اين رقعه كجاست . گفتم اندر فلان مسجد است صرّهء به من داد ، شصت « 1 » دينار اندر وى پس مردى را ديدم ديگر ، پرسيدم كه آن مرد ، كه بود برين استر گفت اين ترسائى بود با نزديك ابراهيم آمدم و قصّه وى را بگفتم ابراهيم گفت اكنون مرد بيايد چون ساعتى بود ترسا بيامد و بوسه بر سر ابراهيم داد و مسلمان شد . و باللّه التّوفيق .
هامش
( 1 ) - مب : سيصد دينار . متن عربى ، شرح زكريا : ستمائة دينار .