چون حال ابو عثمان بگشت پسر وى پيراهن بر خويشتن چاك كرد ابو عثمان چشم باز كرد گفت خلاف سنّت يا پسر در ظاهر ، علامت ريا بود در باطن .
ابو الحسن الورّاق گويد از ابو عثمان شنيدم گفت صحبت با خداى عزّ و جلّ بحسن ادب بايد كرد و دوام هيبت و مراقبت و صحبت با رسول صلّى اللّه عليه و سلّم بمتابعت سنّت و لزوم ظاهر علم و صحبت با اولياء خداى به حرمت داشتن و خدمت كردن ، و صحبت با اهل خويش بخوى نيكو و صحبت با درويشان دائم با ايشان گشادهروى بودن مادام كه در گناهى نباشد و صحبة كردن با جهّال بدعا كردن ايشان را و رحمت بر ايشان .
بو عمرو نجيد « 1 » گويد كى از ابو عثمان شنيدم كه هركه سنّت را بر خويشتن امير كند حكمت گويد و هركه هوا را بر خويشتن امير كند بدعت گويد ، از قول خداى تعالى و ان تطيعوا تهتدوا .
و ازين طائفه بود ابو الحسين احمد بن محمّد النورى بغدادىزاده بود « 2 » خدمت سرى كرده بود و از احمد بن ابى الحوارى ، و از [ اقران جنيد بود ] وفات او اندر سنه خمس و تسعين و مأتين بود . كار او بزرگ بود و نيكومعاملت و نيكوزبان .
نورى گويد تصوّف دست به داشتن حظّ نفس است .
هم او گويد عزيزترين چيزى اندر زمانهء ما دو چيز است عالمى كى بعلم خويش كار كند و عارفى كه سخن از حقيقت گويد .
احمد بن محمّد البردعى گويد كى از مرتعش شنيدم كه گفت از نورى شنيدم كه هر كه دعوى كند حالتى و از خداى عزّ و جلّ كى او را « 3 » از حد علم شرعى بيرون آرد گرد وى مگرد .
هامش
( 1 ) - اصل : عمر بن نجيد .
( 2 ) - متن عربى : بغدادى المولد و المنشأ بغوى الاصل . و بغوى نسبت است ببغشور واقع ميان سرخس و هرات ( مشتبه ذهبى ، طبع مصر . ج 1 ، ص 85 ) .
( 3 ) - مب : و آن دعوى او را .