بد بوده است . خلاصه نيم فرسنگ بالاتر از اينجا كه افتاده بوديم . . . واشدى « 1 » مىشود كه به دينور كمكم نزديك مىشود . قلعه [ اى ] صارم الدوله آنجا ساخته است ، مسمى به تپهء گلچه قدرى بالاتر از حلقه خانوار سوزمانى هستند كه آنجا نشاندهاند . ابراهيم خان نايب رفته بود تماشاى قلعه . مىگفت اهل اردو متصل آمد و رفت داشته عكاسباشى هم ديروز رفته بوده است ، آنجا عكس دوازده نفر سوزمانى ، انداخته بود . خان پيرمرد هم پشت سوزمانىها ايستاده است ، يك كمانچهچى داشت خلاصه عصرى سوار شده ، برگشتيم . با امين حضور صحبت كرديم غروبى رسيديم به منزل دو فرسنگ راه رفتيم و آمديم . اين راه دينور زوّار كل آذربايجانى از اين راه مىآيند . از راه بيجار گروس خيلى زوار ترك مىآمد و مىرفت قراچهداغى و . . . خوئى ، سلماسى و . . . ملاحظه شدند . دهات عماد الدوله از اين قرار ديده شد : سمت دست راست از آن ، اوزان نازليان ، برفتآوند . باغ هم داشت . دست چپ :
كميچه ، چشمهسراب . تلگراف كرده بودند ناخوشى در تهران زياد است . خداوند عالم خودش ترحم كند انشاء الله . شب بعد از شام مردانه شد . امين حضور مامور شد با فرمان بزرگى كه صبح برود در شهر كرمانشاهان ، در مسجد بخوانند . بعد خوابيدم درختهاى برناج ، تبريزى ، چنار ، گيلاس ، انار و . . . بودند ( غلام بچه گروسى امروز اينجا ملاحظه شد .
پسر على رضا خان گروسى ) « 2 »
روز چهارشنبه بيست و هشتم [ شهر رجب ]
امروز بايد برويم به بيستون ، سه فرسنگ راه بود . سوار شديم با فرهاد ميرزا ، يحيى خان ، دبير وزير ، عماد ، حسام السلطنه و . . .
صحبتكنان مىرفتيم ( نزديك كوه بيستون از پل بزرگى كه چهار چشمه داشت دو چشمه بزرگ كوچك . گذشتيم دست چپ محاذى اين بيشه دهى بود در دامنه كوه موسوم به تخت شيرين ) « 3 »
بعد سوار كالسكه شدم . رانديم الى نزديك بيستون سوار اسب شديم رانديم براى تماشاى
هامش
( 1 ) . گذرگاه و كوره راهى در ميان درّه و كوه
( 2 ) . جمله داخل پرانتز در خارج از سطور اصلى آمده است .
( 3 ) . شرح ميان سطور اصلى آمده است .