كجخلق شد . قدرى دراز كشيدم يك ارقالى قوچ بزرگ فتحعلى خان بغدادى فرستاده بود . در مزلقان چاى زده بودند . خلاصه شب شد سرشام هم كج خلق شدم بعد خوابيدم « 1 » .
امروز زن جان محمد خان و زن دائى انيس الدوله اندرون آمده بودند . زن جان محمد خان زن ترك بيمزهء بدگلى بود .
روز شنبه پنجم [ رجب ]
امروز بايد به شاهسون كندى رفت چهار فرسنگ سنگين است . صبح زود سوار كالسكه شده ، رانديم علماى شهر ساوه را آورده بودند . با عبد الله خان خلج و غيره ملاحظه شدند . بعد رانديم . امروزه دو راه است ، يكى از نزديكى شهر ساوه دست چپ كه بنه و مردم همه از آن راه مىروند . راه كالسكه از بالا ، دست راست بود راه خلوتى بود ، صحرا . راه كالسكه هم خوب بود . قدرى راه رفتند از محاذى رحمانآباد گذشته ، يعنى يك فرسنگ بيشتر دهى دست راست سر راه پيدا شد . اسمش تحقيق شد « نور على بيگ » بود تيول فخر الدوله است . در اين بين سوارى عجيب از دست چپ پيدا شد .
معلوم شد حكيم الممالك است ، آمد ، قدرى صحبت شد فرستادم ، بالاى نور على بيگ سرقنات را [ 262 ] . ببيند « 2 » كه آب چطور است . آمد گفت بىعيب است .
رفتنم سرقنات به ناهار افتاديم يحيى خان و . . . بودند آب به قدر يك سنگ بيشتر مىآمد .
صاف ، گوارا اين آب به شهر ساوه ميرود . آسياب زيادى سر راه قنات ساخته بودند . بعد سوار شده رانديم از سوعانلق گذشتيم دهى است . اين هم تيول فخر الدوله است . هيئت ارضى :
صحراى صاف بوتهزارى است ، گاهى پست و بلند است . اما راه كالسكه بسيار خوب است .
دست راست كوههاى كوچك هست . به فاصله دو فرسنگ كمتر بيشتر ، طرف دست چپ هم هردههورده و . . . مىرسد به فاصله دو فرسنگ يك فرسنگ ، دهات كه در دامنهء دست راست دبده شد سليمجرد ، باغ شاه ، خلاصه رانديم ، رسيديم به كالسكههاى حرم ازباشى غلامبچه گفتم ، پرسيدند كه حرم ناهار نخوردهاند گفت : خير . معلوم شد كه آفتابگردانچى از اين راه نيامده ، از راه بنه « 3 » رفته ناهار حرم را ، هم بردهاند ، آنجا به آقا ابراهيم گفتم حرم را ببرد ،
هامش
( 1 ) . خابيدم
( 2 ) . اصل : ببيند
( 3 ) . اصل : بنهار