كنند . خلاصه در سر ناهار معير و . . . بودند عرفانچى ، روزنامه خواند « 1 » بعد از ناهار سوار شده رفتم . سر راه به كالسكه نشسته رانديم ده معظمى قاسمآباد اسمش بود ، دست راست ديده شد .
دست چپ دم راه ده معظمى بود دستجرد اسمش بود . قلعه خرابه [ اى ] روى تپه داشت .
جمعيت زيادى از زن و مرد روى تپه بودند بعد وارد منزل شديم امروز اردو را با نظم زدهاند .
هوا بسيار گرم بود . امروز صبحباشى گفته بود « بىخود » « 2 » و مردك و گوزو پسر اديب را زده بودند . غلام بچهها « 3 » را زدم . كاغذ شاطرباشى بزرگ از تهران به يحيى خان نوشته بود ، كه على خان پسرش كه مدتى مديد ناخوش بود فوت شده است . بسيار جوان خوبى بود . عاقل بود اما قليان وافرى مىكشيد . ترياك زيادى مىخورد . چاى زيادتى از حد مىخورد . خلاصه بعد از شام مردانه شد . يحيى خان ، محمد على خان ، عرفانچى و . . . آمدند . من نشستم محمد على خان پاى ما را مىماليد ، عرفانچى ، يحيى خان ، ميرزا على خان نشسته بودند .
يحيى خان روزنامه فرانسه مىخواند . من ترجمه مىكردم يك دفعه محمد على خان ، گفت :
نترسيد جانور است . تا من شنيدم برخاستم « 4 » خودم را قايم تكان دادم جستم . افتادم . بعد معلوم شد ، عقربى روى پاى ما بود . محمد على خان با كلاه گرفت . كشتند بسيار ترسيديم بعد خوابيديم . . .
Enis
روز پنجشنبه سوّم [ رجب ]
امروز بايد رفت به ساوه و عبدلآباد . 6 فرسنگ راه است صبح زود برخاستم سوار اسب شده از قريه آين مرك كه سر راه بود گذشتيم . رانديم با وزير خارجه حسام السلطنه ، مجد الدوله ، ميرزا عبد الوهاب گيلانى قرمساق كه تا اينجا آمده است .
حرف زده شد به قدر مسافت زيادى ، با وزير تنها الى يك فرسنگ صحبت شد ، در امور گيلان . بعد سوار كالسكه شديم رانديم . رسيديم [ 260 ] به ده شيخ محمد برادر مرحوم شيخ عبد الحسين ، كه اسم ده پنجرد است و آخر خاك زرند است . از اين ده كه مىگذرى ديگر آبادى سر راه نيست . همهجا جلگه است و صحرا ، و بوتهگون دارد و اطراف صحرا ، به فاصله
هامش
( 1 ) . اصل : خاند
( 2 ) . كلمات « بىخود » ، « مردك » و « گوزو » عناوينى هستند كه ناصر الدين شاه به اطرافيانش مىداده است .
( 3 ) . اصل : غلام بچها
( 4 ) . اصل : برخواستم