ملوك لشكرى آراستند و تا يزد پيش رفتند . در يزد قاصدى روانهء اصفهان محاصره شده كردند و به شاه سلطان حسين پيغام دادند كه حاضرند به او يارى رسانند . شاه سلطان حسين ابتدا از اين همراهى خشنود شد ، امّا شجرة الملوك بيان مىكند كه فرماندهان ، شاه صفوى را از جاهطلبىهاى ملوك بيم دادند :
و ليكن سران سپه سربهسر * به آواز گفتند اى تاجور
ز افغان نيابد به ما برگزند * و ليكن بترسيم از اين ارجمند
كه صاحبنژاد است هم با هنر * برازندهء مسند و تاج زر
به اين گفته نتوان شد همداستان * كه گرگى شود بر گله پاسبان
ز گفتار آن فرقهء ناصواب * شهنشاه را تيره گرديد آب
ملك را چنين داد سلطان پيام * از آن ره كه زود آمدى پس خرام
برو در خراسان سپهدار باش * نگهدار آن مرز و هشيار باش
( برگ 107 ب )
ملك محمود پس از آن به تون بازگشت و شرح ماجرا را به برادرش گفت . سپس آن دو تصميم گرفتند به مشهد بروند . ملك فتحعلى پسر خود ملك كلبعلى را به جاى خويش در تون حاكم كرد و سپس ملوك به مشهد رفتند .
در روايت منظوم اين رويداد ، البتّه ، جزئيّات زيادى دربارهء اوضاع و شرايط سيستان و خراسان تا رسيدن ملك محمود به مشهد حذف شده است . شرح اين جزئيّات را سراسر مىتوان در روايت مرآت واردات ديد . « 1 »
در شجرة الملوك از اين بخش به بعد تفصيلات مربوط به رويدادهاى خراسان در دورهء ملوك سيستانى آمده است . روايت شجرة الملوك دربارهء ملك محمّد حسين خان در اين بخش با روايت مرآت واردات متفاوت است . بنابر شجرة الملوك ، ملك محمّد حسين خان پيش از اعلام سلطنت ملك محمود در مشهد درگذشت و از او چند پسر به نامهاى ملك لطفعلى خان ، ملك فتحعلى ، ملك سليمان ، ملك محمّد خان و ملك حسين خان باقى
هامش
( 1 ) . مرآت واردات ، صص 118 - 131 .