جنگ نمىانديشيدند . تا اين كه در اين ميان فرماندهء لهستانيان مرد و جانشينش بر اثر كمى آذوقه پيشنهاد صلح كرد و روز 20 ذى القعده ( 6 اكتبر ) همان سال صلح برقرار شد . چند روز بعد پسر بزرگ عثمان به دنيا آمد . مادر اين پسر اصلا زنى زيبا روى از مردم روسيه بود و سلطان با او عقد ازدواج بسته بود .
مردم و سپاهيان كه از جنگ خسته بودند ، پس از چندى شنيدند كه سلطان در آسيا به جمع سپاه مشغول شده تا به جنگ با امير فخر الدين دروزى رود . ينى چريها پنداشتند كه اين جمع آورى سپاه براى مبارزه با آنان است . زيرا عثمان نظر خوبى با ينى چريها نداشت .
اختلاف و كشمكش شديد درگرفت و نصيحت مصلحين خيرانديش براى انصراف عثمان از اين اقدام به جايى نرسيد و حتى عثمان اعلام كرد كه به زودى براى گزاردن حج به مكه خواهد رفت . ينى چريان يقين كردند كه عثمان با اين عمل قصد دارد از قشون مصر استفاده كند و به اصرار كوشيدند تا مگر عثمان را از اين كار باز دارند . اما سلطان ترك نپذيرفت و ينى - چريان كه خود را در خطر ديدند در سربازخانه گرد آمدند و از مفتى براى قتل كسانى كه سلطان را بدين اقدامات اغوا كرده بودند فتوى خواستند . پس از صدور فتوى ، ينى چريان سر عمر افندى خواجه ، لله و مربى عثمان ، و وزير اعظم و چند نفر ديگر را خواستار آمدند و چون عثمان از اين امر سرباز زد ، ينى چريان به سراى سلطنت هجوم بردند و گفتند ما مصطفى را به سلطنت برمىداريم . در نتيجه اين شورش ، وزير اعظم و قزلر آغاسى كشته شدند و ينى چريان مصطفى را از حرم بيرون آورده به مسجد بردند و به سلطنت برداشتند و عثمان را به دست آورده به قتل رسانيدند . در آن هنگام وى هجده سال بيش نداشت .
عثمان جوان و بىتجربه بود . ولى قدرت بدنى فراوان و روحى پرخاشجو داشت و به امور نظامى سخت دلبسته بود . وى مىتوانست جانشين شايستهاى براى سليم اول و سليمان باشد . تحت تأثير تعليمات خواجه امام عمرافندى ، وى مردى متعصب و به اجراى امور مذهبى سخت معتقد بود و چند بار سربازانى را كه شراب خورده و از اجراى احكام مذهبى سرپيچى كرده بودند به قتل رسانيد و همين امر يكى از علل نظر نامساعد ينى چريها نسبت به وى بود .
شاه عباس ( مجموعه اسناد و مكاتبات تاريخى همراه با يادداشتهاى تفصيلى ) ( فارسى ) — صفحة 164
مساهمون: عبد الحسين نوائى
ص١٦٤