بود ، آمده است . اين مطلب البتّه ، مىتواند چنين توجيه شود كه قاسمى به سبب اهمّيّت پيكار اسماعيل با فرّخيسار ، ذكر محاربه را پيش از فتح قلعه آورده است . نمونهاى از ابيات قاسمى در استوارى قلعه و فتح آن و بخشيدن اسرا ذكر مىشود :
استوارى قلعه :
حصارى در آن ملك بود استوار * زده طعنه بر طاق نيلى حصار
گريزان ز خيل ظفر دستگاه * به آن قلعه برد از نهبيش پناه
در آن قلعه رفتند انديشناك * چو بهرام [ پر ] كينه در برج خاك
مگو قلعه بل كوه فرهاد بود * اساس وى از سنگ بيداد بود
چو سدّ سكندر بنا ز آهنش * فلك سنگى افتاده در دامنش
چو انديشهء اهل همّت بلند * و زو كوته انديشهها [ را ] كمند
زحل كرده در خاك ريزش نگاه * چو خورشيدش افتاده از سر كلاه
( 1332 - 1338 )
فتح قلعه و عذرخواهى اسيران و بخشيده شدن آنها :
چو ديدند جنگآوران [ آن ] زمان * كه نتوان گرفتن به جنگ آسمان
به تدبير فتحش عنان تافتند * زمين از پى نقب بشكافتند
تهى ساختند از يمين و يسار * به يك دم ته برجهاى حصار
به زير حصار آتش افروختند * بر آتش دل دشمنان سوختند . . .
چو ديدند آن قوم برگشته روز * كه شد آتش اژدها بيشهسوز
گشادند دروازهها در زمان * به دست دعا چون در آسمان
امانخواه ، پير و جوان آمدند * به نزديك شاه جهان آمدند
گشادند لب را به تقصير خويش * كه اى لطف عامت ز اندازه بيش
بدىها ز نابخردى كردهايم * تو نيكى كن ار ما بدى كردهايم
به بدخو به جز نيكخويى مكن * به جاى بدى جز نكويى مكن
مده تا توانى نكويى ز دست * كه آيد بد از دست هركس كه هست
شه از مرحمت نيز بنواختش * به تاج سعادت برافراختش
بديشان به لطف و كرم كار كرد * ز راه كرم لطف بسيار كرد
شد از يارى بخت و عون إله * چنان خيبرى فتح بر دست شاه
( نك : 1386 - 1403 )