بهاى فقاعى » نيافت ، قاسمى نيز از انعام پادشاهى زفت و مال دوست كه دانگ بر دانگ مىنهاد ، محروم ماند و چون جايزهء شهنامه نداده بودند اين چند بيت در شكوه گويد :
بريدم زبان طمع خامه را * كه خاصيّت اين است شهنامه را
ز دونان طمع عين بىدولتيست * كمال زبونىّ و بىهمّتيست
در اين باغ دوران كه بىبرگ نيست * عطاى لئيمان كم از مرگ نيست
» شاهنامهء نوّاب عالى تاكنون چاپ نشده و از آن نسخههايى در دست است 32 .
3 . ليلى و مجنون
اين اثر نيز به مثنوى و به نام شاه طهماسب سروده شده است . ليلى و مجنون در 2450 بيت و در هر هزج مسدّس اخرب مقبوض محذوف ( مفعول مفاعلن فعولن ) است .
نسخهاى از اين اثر در كتابخانهء مركزى دانشگاه تهران محفوظ است 33 . از گفتهء قاسمى در ديباچهء منثور زبدة الاشعار چنين برمىآيد كه وى ليلى و مجنون را دو بار سروده است . بار اوّل به نام شاه طهماسب و بار دوم به دستور برادرزادهء وى ، سلطان ابو الفتح ابراهيم ميرزا .
او سرودهء دوم خود از اين اثر را در حكم چشم دوم دانسته است 34 .
برخى از ابيات اين اثر چنين است :
اين نامه كه دفتر وفاييست * از دلشدهاى به دلرباييست
يعنى ز من غريب بىيار * نزديك تو اى حريف اغيار
اى بزمنشين حجلهء ناز * در خلوت غير محرم راز
قدّت كه نهال باغ جان است * جايش به كدام بوستان است ؟
لعل تو كه رشك جام باده است * چون جام كه لب بر آن نهاده است ؟
با غير نشسته دوش بر دوش * از زلف تو كيست حلقه بر گوش
چشم سيهت كه عشوهساز است * با كيست كه در مقام ناز است ؟
ز آن چهره كه همچو آفتاب است * يا رب كه چه ذرّه نورياب است
با اهل جفا شدى همآغوش * كردى ز وفاى من فراموش
با من نظرى كه داشتى كو * آن تخم وفا كه كاشتى كو ؟