« كشكول » و « محاكمات » هم پرداخت و حقا بايد گفت از خدمتگذاران مشروطيت است .
اما در مقدمهئيكه آقاى خليلپور بر كتاب « تاريخ انقلاب مشروطيت ايران » تاليف آقاى مجد الاسلام نوشته است ، در مقدمه چنين مينويسد :
« با اينكه چهار روزنامه مينوشت ، معهذا دو تقصير بر او وارد آوردند ، اولا رفتن باصفهان و مامور از طرف محمد على ميرزا براى انداختن نفاق بين بختيارى ، دوم آنكه راپورتنويسى روسها بود » . هم او مينويسد : « در موقع حكومت موقتى ، دوباره شروع بنگارش نداى وطن نمود . ولى مورد بيمهرى هيئت مديره قرار گرفته ، درنتيجه در باغشاه محبوس گرديد . »
حاشيتا عرض ميكنم ، هم ايشان هم ناظم الاسلام كرمانى نويسنده تاريخ بيدارى ايرانيان هردو سعى كردهاند كرمانيانرا خيلى بالا برند . آنچه راجع بميرزا آقا نوشتهاند از اين منبع آب مىخورد و در تاريخ اين شيوه روا نيست . ميرزا آقا همچون به تهران آمد ، بدنبال تجارت خود راه اسلامبول پيش گرفته ايران را براى هميشه ترك كرد .
پس از فتح مجاهدين و موفقيت ملت ، هيئت مديره محمد عليشاه را از سلطنت معزول كرده چنان كه گفتيم ، سالى هفتصد و هفتاد و پنجهزار تومان مستمرى براى او تعين كردند . چون چندى پس از اين جريان محمد على ميرزا با نيروئى از طرف آسترآباد داخل عمليات شده ، مزاحمت دولت را فراهم كرد ، بجرم اين تجاوز و اقدام شوم مستمرى او را مجلس موقوف داشت .
محمد عليشاه ذاتا مردى خونخوار و بىعاطفه و ميرغضبمنش بود . در دوران وليعهدش در تبريز ، سه نفر مقصر سياسى را به نام شيخ احمد روحى ، ميرزا آقا خان كرمانى ، و خبير الملك ، دستور داد با وضع فجيعى كشتند و پوست كله آنها را كنده با كاه انباشتند . و اين امتحانى بود كه در سال اول ولايتعهدى و زمامدارى خود در تبريز از خود نشان داد .
اوقاتيكه مظفر الدين شاه براى دفعه سوم باروپا رفته بود ، او بتهران آمده زمامدار بود . در عرض سه هفته چهار نفر را به توپ بست ؛ ذاتا از كشتن و اعدام خوشش مىآمد .
حتى مايل نبود و حاضر نميشد محكومين باعدام را به آسانى بكشند ، كه زجر مقتول كمتر باشد و به فجيعترين وضعى آنانرا اعدام ميكرد . مقصرين سياسى و مشروطهطلبانرا كه پس از توپ بستن بمجلس اسير دولت شدند ، بسيار فجيع و ننگين ميكشت . روح القدس را آنقدر زجر داده بودند كه بدنش كرم گذاشته بود . هريك را بنوعى ننگين ميكشت .
چنان كه ميگفتند كاملا روح فراشباشيگرى در او بود ، و بزجر دادن مقصر مشعوف و شادان .
در آنروزهائيكه محمد على ميرزا از پادشاهى معزول شد ، و مملكت بپرتو آزادى و حريت روشن درخشان بود ، شيرين سخنان جريانات را بشعر درآورده منتشر ميكردند .
منهم از قرارى كه ميگويند طفل هوشيارى بودم ، مثل ساير شاگردان حساس مدارس اشعار ملى را حفظ ميكردم .
سوانح عمر ( فارسى ) — صفحة 145
مساهمون: شمس الدين رشديه
ص١٤٥