ترجمههاى بعدى شرح احوال را با تصاوير زيادى آراستهاند و ما دربارهء شگفتى بابر براى فيلها و كرگدنها اطلاع پيدا مىكنيم ؛ ما در آنجا مىخوانيم كه « صداى طوطى به قدرى زشت است كه انگار يك قطعه چينى شكسته را روى فلز مىكشند » ، و در حالى كه ميوهء انبه و موز را تحسين مىكند ، ميوهء درخت هندى ، مثل شكمبهء پشت و رو كردهء گوسفند به نظر مىرسد . او در مىيابد كه از نخل پالميرا نوعى عرق ( تودى ) ، تهيه مىكنند و از برگهاى آن مىتوان براى نوشتن استفاده كرد و خيلى چيزهاى ديگر ، ولى او در مجموع هند را جاى چندان جذابى نمىيابد .
در 12 آوريل سال 1526 در بانى پات ، منطقهاى وسيع و هموار نزديك دهلى ، جنگ در مىگيرد .
000 / 15 سرباز بابر - به طورى كه گفته مىشود - حدود 000 / 100 سوار و 1000 فيل جنگى لشكر لودى ، وارد جنگ مىشوند و آنها را شكست مىدهند . بابر پس از پيروزى به دهلى مىرود تا از آرامگاه مقدسان شهر ، استادان چيشتى ، نظام الدين اوليأ ( ف . 1326 ) و برادر هم كيشش قطب الدين بختيار كاكى ( ف . 1235 ) كه مثل بابر پيروز اصليتش از يوش در آسياى مركزى بوده است ، ديدن كند . جنگ ، سرنوشت امپراتورى مغول را رقم زد و بانى پات دوبار ديگر ، در سالهاى 1556 و 1761 ، محل جنگى سرنوشتساز شد . اين جنگها ، جنگهايى با كشتگان زياد بود كه پرندهء روح خيليها از قفس جسمشان پرواز كرد ، در حالى كه بالهاى ديگران با تيغههاى شمشيرهاى دو دم قطع شدند .
سربازان بابر هند را دوست نداشتند و خواجه كلان يكى از باوفاترين افسرانش در اينباره شعرى سرود :
چنان چه سالم و تندرست از هند بگذرم * هر بار دوباره برايش ابراز دلتنگى كنم
رويم سياه باد !
بابر به او ، البته به شعر پاسخ مىدهد كه بهتر است سپاسگزار باشد ؛ ولى اگر « مىخواهد چهرهء سرما را ببيند - غزنه آنجاست ! »
ولى بابر شخصا اصلاحات سرزمين را فعالانه به عهده گرفت ؛ در آگرا كه نخستين مقر او شد ، بلافاصله باغى ساخت و علاوه بر آن حوضى پله پله و يك حمام ، حمامى به سبك اسلامى كه در هند ناشناخته بود ، به آن اضافه كرد .
البته دشمنان آرام ننشستند ؛ راناسانگها « 1 » دوباره يك شاهزادهء لودى را مأمور مقابله كرد ، ولى در سال 1527 نزديك خانوا « 2 » از بابر شكست خورد . پس از اين پيروزى بر شاهزادگان هندى حكمران منطقه ، بابر
هامش
( 1 ) .RanaSangha .( 2 ) .Khanwa .