تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سلجوقنامه ( وذيل سلجوقنامه محمد بن ابراهيم ) ( فارسى ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
و در اين تاريخ قتلغ اينانج منهزم از آذربايجان بقزوين آمد و مظفر الدين بازدار بااو متفق شد قصد رى كرد شحنه و وزير با ساوه آمدند و از آنجا بهمدان شدند سلطان امير علم را در شوال اين سال با چهار هزار سوار برى فرستاد قتلغ اينانج منهزم شد و بدامغان رفت بعد از يكچند امير علم بيمار شد قتلغ اينانج انتهاز فرصت يافته بخوارزميان پناهيد و سلطان بساوه آمد امير علم را در محفه بهمدان بردند و سلطان در ذى الحجه اين سال عزم رى كرد با سپاهى جرار قتلغ اينانج بدامغان رفت و سلطان برپى او بجوار رى آمد قتلغ اينانج را هفت هزار سوار خوارزمى از سلطان تكش مدد آمد در چهارم محرم سنهء تسعين و خمسمائه بدر رى مصاف دادند قتلغ اينانج و خوارزميان شكسته شد و بسيار گرفتار شدند قتان اينانج بگرگان رفت و در اين فتح اين دو بيت گفته‌اند .
اى پيش عزيزان تو خوارزمى خوار * وى خنجر بران تو خوارزمى خوار زين بيش نيارد كه ببيند در خواب * از حمله سمنان تو خوارزمى خوار
طغرل برى آمد و معين الدين وزير را بگرفت آوازهء آمدن خوارزمشاه متواتر شد و از اتفاق بد و قضاى آسمانى سلطان همه‌روزه شراب مىخورد و لشكريان در استجماع تهاون مينمودند و امراء معروف بعضى ملطفات بخوارزمشاه مينوشتند و او را به قصد سلطان اغرا ميكردند تا در سنهء منافصه روز پنجشنبه آخر ربيع الاول تسعين و خمسمائه خوارزمشاه تكش با لشكرى بيحد و عدد و حشمى بيحصر و مد بدروازهء رى فرود آمد طغرل از تهور و قضاء بد با اندكمايه حشم مصاف داد برقلب مقدمهء سپاه خوارزم زد بتنهايى معاونت و موافقت سپاه . او را بتنها در ميان گرفتند و چون نفس معدوده به آخر رسيد هيچ حيله او را دفع نكند اعدا و اضداد او را برآن داشتند تا سر او را از تن جدا كرد و ببغداد فرستاد و تن او را در ميان بازار رى بياويخت بزرگى در آن روز گفته
امروز شها زمانه چون دل‌تنگست * فيروزهء چرخ هرزمان يكرنگست دى از سر تو تا بفلك يك گز بود * امروز ز سر تا بدنت فرسنگست
و بعد ازو در عراق هيچ آفريده رفاهيت و آسايش و معدلت نيافت و خاندانهاى قديم برافتادند .