من كيستم و چيستم ؟ و بفيضك فرّغت فؤادى لحبّك و رغبتى فى عندك و شوقى فى ذكرك . « 1 »
هرچه هست از غمزه دلدوز توست * ورنه اين دل قابل اين كار نيست
حلقهء زلفت مرا ديوانه كرد * عاقلان را هيچ از اين انكار نيست
جذبات عنايتت دلم را به محبّتت مجذوب و رشحات فيضت زحمات عشقت را مطلوب داشت و گرنه در من جز بدى نيست .
- بارى آن زمان چهار ساعت از روز پنجشنبه ششم شعبان المعظم 1326 گذشته بود .
زياده از يك فرسخ كه رفتيم به قهوهخانهاى رسيديم ، معروف به قهوهخانهء على كاشى ، گارى قدرى توقف كرد . ما هم به قهوهچى تعطّف نموديم ، انجيرى حاضر داشت ، قدرى خريدم ، و در نزد رفيقان نهادم .
جناب مشير از براى ادرار از گارى به زير آمد ، من هم متابعت نموده ، آفتابه برداشته در كنارى نشستيم . سگى را در پشت ديوار مهار نموده بودند ، بر ما حمله آورد ، خنديدم ، گفتم : « مىدانم پاسبان گلهء ليلاى منى ولى در جاى خود بنشين كه از جنس تو در صحراى دلم هزاران موجود دارم . اگر به يكى از آنها اشاره بشود ، وجودت را از هم بدرند . »
بعد از تطهير به گارى آمده ، روانه شده ، به انجير خوردن مشغول شديم .
مسافران غير از من و جناب مشير ، شش نفر از اهل طهران بودند به علاوهء يك جوان ارمنى طاطاوس نام . هريك ، جعبهء شيرينى از براى تنقلات بيرون آوردند و در ميان نهادند ؛ به خوردن مشغول شديم . از آن شش ، چهار نفر از محلّهء حسنآباد طهران بودند :
يكى حاجى حسن و ديگرى حاجى حسين - كه هردو آنها در حسنآباد عطار بودند - و يكى مشهدى غلام رضا نام از غلامهاى « 2 » تلگرافخانه بود و چهارم مشهدى حسن نام بنّا پسر . . . « 3 » بود و يك نفر هم شخص باغبانى موسوم به باغبان باشى « 4 » و يك نفر زن كه مسافر
هامش
( 1 ) . يعنى : « [ مولاى من ! ] به جهت بخشش و جود توست كه سراى دلم را براى سرشارى از عشقت خالى كردم ، ميل و رغبتم به سوى تو و شوق من در به ياد آوردن توست . »
( 2 ) . غلام پست : مأمور پست كه نامهها و مراسلات را توزيع مىكند .
( 3 ) . در نسخهء اصلى جاى آن خالى بود .
( 4 ) . اصل : باغبان باش .