اين محله است لهذا به زحمت زياد و پيدا كردن پليس محل و تحقيق از كدخدا و هزار قسم رسوائى عاقبت خانه آقا رضا را پيدا ميكنند و سعيد خان را مأمور مينمايند كه دق الباب نموده تا آقا رضا اشتباها در را باز كند .
تق تق تق
زن : كيه ؟
- پيشتر بيائيد
مرد كه نصف شبى در خانه مردم چه ميكنى ! چه كارى دارى ؟
- با آقا رضا كارم دارم .
اين وقت شب چه كار با آقا رضا دارى ؟ ، سبحان اللّه عجب حرفهائى ميشنوم راستى مردم خيلى بىحيا هستند برو گمشو پدر سوخته قرمساق .
- واللّه باللّه من آدم غريبى نيستم خودمانى هستم .
غريب و خودى سرم نميشود هر خرى هستى باش در باز نمىشود مگر شاه مردهكه اين ساعت در خانه مردم ميائى و فضولى ميكنى !
- نهنه جان من سعيد خان نوكر آقاى مجد الاسلام هستم از طرف آقا آمدهام با آقا رضا كار دارم .
عجب ! شما آدم آقا هستيد ؟ پس چرا هيچ نفرموديد ؟ به بخشيد من از خواب پريدهام حواسى ندارم بخيالم دزد آمده يا كسى مست شده بى خود در خانه مردمرا ميكوبد اما حالا خيلى شرمندهام و استدعاى عفو دارم ببخشيد عفو فرمائيد بآقاى مجد الاسلام ابدا از اين حرفها چيزى نگوئيد كه راضى نيستم ايشان بفهمند
- چشم اصلا نميگويم حالا آقا رضا را بيدار كنيد كارش دارم .
لا إله الا اللّه آقا رضا خوابست چگونه اين وقت شب بيدارش كنم ؟
استغفر اللّه هرگز نخواهد شد ! ! اين بچه قدرى فضول است اما از شما چه پنهان من
سفرنامه كلات ( فارسى ) — صفحة 18
مساهمون: احمد مجد الاسلام كرمانى
ص١٨