تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه كلات ( فارسى ) — صفحة 17

مساهمون:

ص١٧
سعيد خان بميرد و جان مفتى از دست آنها بدر برود و سر نهفته و مطلب ناگفته بماند و در حضور حكومت موهون و به بىعرضگى و بىكفايتى معروف شود و نانش بريده و گريبانش دريده شود لهذا شروع باستماله و حكم بآوردن چائى و سيگار و مالش پشت و پهلوى او مينمايد و با زبان خوش و وعده خلعت و منصب قدرى حالش افاقه حاصل مينمايد و صريحا وعده آزادى به او ميدهد .
چون نداى وصل بشنيدن گرفت * اندك‌اندك مرده جنبيدن گرفت
كم‌كم سعيد خان را به حال آورده دوستانه با او صحبت مينمايند و سراغ از دوستان من از او مينمايد . جواب ميدهد كه من سه چهار ماه زيادتر نيست نزد فلانى آمده‌ام و منزل دوستان او را نميدانم چون خدمت من نظارت خانه و اطاق‌دارى است هرگز كاغذى براى كسى نبرده‌ام و آن كارها را ديگران ميكنند . فورا فروغ اميدى بدل نايب تابيده سؤال مينمايد ؟ مگر غير از تو نوكر ديگر هم در دستگاه فلانى هست ؟ - بلى دو نفر ديگر هم هستند كه هم روزنامه تقسيم ميكنند و هم كارهاى بيرونى او را انجام ميدهند خانه‌هاى آنها را ميدانى ؟ - يكى را بطور اجمال ميدانم در محله سنگلج است ديگرى را هيچ نميدانم بسم اللّه زحمت كشيده خانه او را نشان بده . - چشم بفرمائيد در چاكرى حاضرم اگر از او دردى دوا شد تو را آزاد مينمائيم . - چه عرض كنم شايد او بهتر بداند . خان نايب با فراش و ژاندارم و پليس و ساير اتباع ابليس روانه محله سنگلج شده و چون سعيد خان هم درست خانه آقا رضا نوكر ديگر را نميدانسته بلكه يكوقتى با آقا رضا از آن حدود ميگذشته آقا رضا به او اظهار داشته كه خانهء ما
سفرنامه كلات ( فارسى ) — صفحة 17 | احمد مجد الاسلام كرمانى / محمد خليل پور