روز چهارشنبه دهم شوال المكرم :
باز [ دريا ] به همان حالت طوفان بود . كپيتان در صفحهء كشتى يك دقيقه نياسوده است .
حالت من نيز به هم خورده . براى احدى حركت در كشتى مقدور نبود ، « فريح بنا تهوى و موج بنا تعلو » تا نيم ساعت به غروب مانده كه در برابر اينهبولى لنگر انداخت قدرى باد آرام گرفت .
بيست ساعت تمام طوفان بود و كپيتان متصل مىآمد پشت پرده دلدارى مىداد كه : « من از كشتى خود اطمينان دارم و انشاء الله خدا رحم مىكند . »
اهل كشتى كه زيادتر از دويست نفر حاج بود حالت آن نداشتند كه برخيزند و استغاثه به درگاه الهى بكنند . درياى سياه آخر روسياهى بارآورد . عجب است كه يونانيان اين دريا را به همين اسم خواندهاند . يونانيان بونطس مىگفتهاند كه به معنى سياه است و در انگليسى بلاكسى يعنى درياى سياه و در فرانسه مئرنواز و در تركى قرادنكيز گويند . آب دريا نيز قدرى به سياهى مايل است كه اسم بامسمى [ اى ] است .
القصه ، از شب پنجشنبه يازدهم [ شوال ] ده ساعت و يك ربع گذشته كشتى راه افتاد .
اينهبولى هم مثل ساير بنادر در دامنهء كوه است و جنگل بسيار دارد . الحمد لله شب به سلامت گذشت ولى از بس كه شب دراز بود به پايان نمىرسيد ، « و ليل اقاسيه بطنى الكواكب » دم صبح هوا خيلى سرد شد ، كوزه آب مثل آبهاى سرد زمستان بود .
بندراينه بولى در عرض « مانو » چهل و يك درجه و پنجاه و شش دقيقه و در طول « لج م » سى و سه درجه و چهل دقيقه گرينيچ واقع است .
روز پنجشنبه يازدهم شهر شوال المكرم :
در دريا اگرچه باد از طرف مقابل بود ولى چندان اذيت نداشت . روزهاى پيش كوهسار ، طرف يسار پيدا بود . امروز همهء اطراف دريا [ كوهسار ] است . از شب جمعه دوازدهم شوال چهار ساعت و پنج دقيقه گذشته كه از نصف النهار تقريبا نه ساعت گذشته الحمد لله وارد بغاز اسلامبول شديم كه يونانيان باسفرس گويند . معنى « باسفرس » گذرگاه گاو است . باس با باء موحده به معنى گاو و فرس بر وزن عنق به معنى معبر و گذرگاه است . يعنى عرض بغاز آنقدر است كه گاو مىتواند از اين طرف به آنطرف عبور كند .
پس از نيم ساعت لنگر انداختند كه فردا صبح وارد اسلامبول شوند . در كشتى در طرف يمين خارج از كشتى متصل به محجر كشتى چراغ سبز مىگذارند و در طرف يسار چراغ قرمز كه اگر كشتى از مقابل بيايد طرف يمين و يسار كه مستقبل را بداند و طورى حركت كند كه به يكديگر نخورند و شكسته نشوند .