شتر قربانى تاجر تبريز ى
در آن روز بقرار سه هزار بار تجارتى از ارزروم روانهء ايران بود .
همه روز از اول منزل تا آخر ، متصل قافله بود . همان روز آقا رحيم تبريز ى كه آدم آقا محمد ابراهيم تاجر قزوينى بود ، با قافلهء عظيمى در راه دچار « 1 » سفارت كبرى گرديدند . نزديك به پانصد بار شترى و قاطرى اقمشه و امتعه همراه داشت ، با همراهان خود پيشتر از قافله سبقت كرده ، سفارت كبرى را استقبال نمود و سه رأس گوسفند قربانى نمود و يكنفر شتر هم ميخواست نحر نمايد ، جناب ايلچى كبير مانع شد و نهايت محبت و مهربانى و احوالپرسى از آنها نموده روانه گرديدند .
فرداى آن روز از قريهء ملّا سليمان حركت نموده در دامنهء گدوك طاهر صرف ناهار نموده ، از گدوك طاهر كه مشهور به اهار و از صعبترين گدوكها است عبور نموده ، هنگام ظهر وارد قريهء طاهر شديم ، و عصر همان روز ميرزا بزرگ خان كارپرداز ارزروم باستقبال آمده وارد خدمت جناب ايلچى شد .
روز ورود به قريه موسوم به يوزدرن « 2 » در بين راه مصطفى آقاى مدبّر با جمعى از اكراد ابو ابجمعى خود استقبال نمود و ناهار را در كنار نهرى همراه مستقبلين و مهمانداران صرف نموده سوار شدند . عاليجاه ميرزا بزرگ خان كه با اسب چاپارى آمده بود و دستور العمل ورود به ارزروم را معلوم كرده معاودت نمود . روز جمعه از قريهء يوزدرن سوار ، در كنار رودخانهء ارس صرف ناهار نموده ، روانهء قريهء حسن قلعه كه در هفت ساعتى ارزروم واقع است گرديد .
هامش
( 1 ) - منظور روبرو شدن سفارت كبرى با قافلهء تجار ايرانى است .
( 2 ) - يوزدرن به فتح دال و راء به معناى صد دروكننده است و شايد وجه تسميه از جهت آبادانى نسبى اين قريه بوده است .