- را در سن 76 سالگى بدرود گفت . « نقل به تلخيص از بامداد »
( 73 ) - شنجرف : معرب شنگرف ، جسمى است سياه ، ولى در طبيعت به صورت توده يا رشته و رگه يافت مىشود ، سرخ يا قهوهاى است . فرهنگ معين .
( 74 ) - زنگار : زنگ فلزات ، آينه و جز آن ، زاج سبز . فرهنگ معين .
( 75 ) - اجامر ! گروهى از مردم ، گروه غوغاطلب و اوباش . فرهنگ عميد .
( 76 ) - در اصل : ثمر .
( 77 ) - ميرزا هدايت اللّه ، يا آقا هدايت وزير دفتر ، پسر ميرزا حسين آشتيانى و پدر دكتر محمد مصدق بوده و در سال 1267 ه . ق كه معروف به ميرزا هدايت اللّه مستوفى بود - از طرف ميرزا تقى خان امير كبير ، صدر اعظم ناصر الدين شاه - مأموريت يافت كه براى تعديل ماليات به صائين قلعه رفته و ضمنا به مواجب سوار آنجا نيز رسيدگى نمايد . در سال 1275 ه . ق . . . به وزارت لشكر برگزيده شد . . . تا اينكه در محرم سال 1290 ه . ق . . . با لقب وزير دفترى ، رئيس دفتر استيفاء شد . . . در سال 1303 ه . ق كه مستوفى الممالك زندگانى را بدرود گفت ، تمام كارها و مشاغلى كه داشت ، برحسب امر شاه ، به پسر خردسالش - به نيابت ميرزا هدايت اللّه وزير دفتر ، كه مدت پنج سال از كار بر كنار و خانهنشين بود - واگذار شد . . . در وباى سال 1310 ه . ق درگذشت . « نقل به تلخيص از بامداد » .
( 78 ) - خضارت : سبزى ، رنگ سبز .
( 79 ) - ميهندوستى از ايمان است .
( 80 ) - رزداق : روستا ، ده ، قريه ، رسداق و رستاق هم مىگويند ، و جمع آن ززاديق است . فرهنگ عميد .
( 81 ) - خلج ! نام طايفهاى از تركان ، خلچ هم گفته شده ، و نيز خلج در عربى به معناى مردم لرزان بدن و قوم مشكوك النسب است . فرهنگ عميد .
( 82 ) - خالصه : ملكى كه متعلق به دولت باشد . فرهنگ معين .
( 83 ) - منال : جايى كه از آن سود و حاصل به دست آيد مثل مزرعه و دكان . فرهنگ عميد .
( 84 ) - تنقيه : پاك كردن ، پاكيزه كردن ، لايروبى كردن قنات و راه آب . . . ، فرهنگ عميد .
( 85 ) - دموع : اشكها ، جمع دمع . فرهنگ عميد .
( 86 ) - در حاشيهء نسخه نوشته : و خلجآباد . در ضمن در متن نسخه خلط آباد نوشته شده است .
( 87 ) - در حاشيهء نسخه نوشته : خ . ل . نظامآباد .
( 88 ) - در اصل : برخواست .
( 89 ) - در اصل : خانهاى .
( 90 ) - در اصل : كيك .
( 91 ) - مسّماة : ناميده شده .
( 92 ) - در اصل : خواتون .
( 93 ) - معنب : داراى درختان انگور .
( 94 ) - در اصل : نوشتجات .
( 95 ) - مكمن : جاى پنهان شدن ، كمينگاه ، فرهنگ عميد .
( 96 ) - حجر : جمع حجره : فرهنگ عميد .
( 97 ) - فار : موش ، واحدش فاره . فرهنگ عميد .
( 98 ) - سيچان : موش به زبان تركى .
سفرنامه عضد الملك به عتبات ( فارسى ) — صفحة 55
مساهمون: عليرضا عضد الملك
ص٥٥