الصدر اعظم اجلالا و منزلة * من ان اقول لكم هذا سليمان « 12 »
هو الذى صار غيث الدهر ذا هطل * لم يوف فى عدها حدس و حسبان « 13 »
كانه نفخة الرحمان اذ برزت * عاشت بذلك اجسام و ابدان « 14 »
فجوده فيكم جهر و اخفاء * و مدحه فى الورى سرّ و اعلان « 15 »
فاستعبد الناس من احسانه ابدا * فكان مستعبد الانسان احسان « 16 »
اضحى و امسى لذى الحرمان معوانا * نحن العباد فهذا الحرّ معوان « 17 »
تراب سدة هذا الصدر اعظم من * اخذ الكنوز لمن يخزيه خسران « 18 »
و للموالى اتاح اللّه بهجتهم * و للأعادى استمرت منه احزان « 19 »
هامش
- مصطفى خصال است آنچنانكه حسان ( شاعر پيامبر ) وصفش نموده .
( 12 ) - جلال و منزلت صدر اعظم ( - بزرگتر است ) از آنكه بگويم : ايشان را ، وى سليمان است .
( 13 ) - وى همانست كه ( چون ) باران روزگاران پرقطره و ريزه گشت كه هيچ حساب و گمانى قادر به شمارش آن نگرديده .
( 14 ) - گوئى اينكه دم رحمت ( خداوندى ) است ( از آنهنگام ) كه آشكار گرديد تنها و بدنها بدان زيست كردهاند .
( 15 ) - رادمردى و كرمش در ميان شما نهان و آشكار است و هم ستايش وى در ميان مردم پنهان و هويداست .
( 16 ) - مردمان را با احسان خود تا ابد بندهى خود ساخته چرا كه ( تا بوده ) انسان بندهء احسان بوده است .
( 17 ) - شب و روز ناكامان و نوميدان را يار و ياور گرديده . ما همان بندگانيم كه اين آزاده يار و ياور ماست .
( 18 ) - خاك درگاه اين صاحب صدارت پس بزرگتر از بچنگ آوردن گنجهاست .
كسى كه آن را خوار شمارد زيان رسد .
( 19 ) - دوستان را خداوند شادمانىشان بخشيده و دشمنان را همواره اندوهان مدام گرديده است .