اما همه مسائل بىجواب ماند و صاحبمنصبان روس را مجال يك كلمه جواب اگرچه ناصواب هم باشد نماند . گويا آنها نيز به حالت مهماندار ايروان افتاده بودند .
شب ديگر باز صاحبمنصبان مزبور جمع بودند و مشغول بازى بودند .
سركار شجاع فقرهء جنگ مرو و كيفيت شكست آنجا و برائت ذمهء خود را ، از تقصيرات آن فترات و اثبات خدمات و جلادتهاى خود ، و فرار كردن بجا ، و خريدن چندين فوج و تقصيرات ساير سركردهها ، و فضايح اعمال مرتضى خان « 1 » .
برادر سپهسالار و پسرش كه هنوز اسير است و سپهسالار پول نمىدهد او را بخرند بيارند ، بيان كرد . اهل مجلس همه تحسين او و اظهار كمال تعجب مىكردند .
شبى از شبها ، خان رئيس مايل صحبت همخوابه كرد . گرجيهء لطيف اندامى را به سى مناط راضى كرده ، حاضر داشتند . شنيدم كه ملاقاتش چنان مبتهج « 2 » و مهيج شد كه عنان اختيارش از كف ربود . تنگش در آغوش كشيد .
استخوانهاى پهلوى هماره درهم پيچيده ، از آن مالش به نالش آمد و از خويش رفت .
پرستاران را خبر به خانهاش بردند . از آن پس خبرى بازنيامد .
يكى از روزها ، خان رئيس را با يكى از خادمان مجلس مضيف « 3 » اتفاق مغازله افتاد . دست راحتى به مو و رويش كشيد . استخدامش كرد و گفت :
از ضعف « 4 » آنچه در اين دولت جيره و جامهدارى مضايقه نمىشود . خادمك بخنديد . حضرتش تبسم را حمل بر قبول همه مراتب كرده ، شب كه هنگام خواب شد به بستر خويشش خواند . با كمال ملايمت امتناع كرد . باز ملايمت را محمول به ناز داشت ، مبرم شد . شنيدم در آن اقتضاء و امتناع شلوار خادمك دريد .
متوحشانه بيرون دويد . شكايت به مترجم قونسولگرى برد . وى به اصلاح ذات - بين كوشيد و بر آنچه رفته بود ، پرده پوشيد و العهدة عليه .
هامش
( 1 ) - مرتضى خان شهاب الدوله فرزند امير خان سردار قاجار دولو و برادر ميرزا محمد خان سپهسالار اعظم .
( 2 ) - خوشحالكننده
( 3 ) - ميهمانى
( 4 ) - دوچندان - دو برابر