به ظهر مانده ، رسيديم به كاخك . در صحن امامزاده سلطان محمد منزل كردم .
ميرزا اسمعيل متولى كه به نوشتهء من منصوب شده بود ، آمد . خيلى اظهار بشاشت كرد . يك مجموعه انار آورد . مرد فقيرى است . معلوم شد محمد حسين خان ، آدم سركار و الا كه حامل رقم توليت او بوده ، سه تومان از او براى منشىباشى رسوم گرفته و بيچاره هنوز نتوانسته است قرض آن را بدهد . شب را در همان دار الحفاظ بقعه بسر برده ، بعد از نماز و زيارت در بقعه ، سوار شده آمديم .
سه تومانى به ميرزا اسمعيل متولى نياز نموده كه قرض رسوم منشىباشى را ادا كرده باشد .
صبح روز سهشنبهء چهاردهم .
سوار شده ، يك ساعت قبل از ظهر رسيديم به دلوئى گوناباد ، خانهء حاجى حسنعلى بيك . خودش به « كيور » رفته بود .
شب از كاخك كاغذى به او نوشته ، غلامى از پيش فرستاده بودم . كاغذ مرا براى او بردهاند . دو ساعت از شب رفته آمد . وقت ظهر از كيور سوار شده بود . پير مرد رشيدى است .
روز چهارشنبهء پانزدهم .
صبح رفتم حمام و امروز را در دلوئى به انتظار ميرزا مصطفى قلى به شب آوردم و نيامد .
عيد نوروز روز پنجشنبهء شانزدهم « 1 » .
كه روز عيد نوروز سلطانى است باز در دلوئى منتظر ميرزا مصطفى قلى مانديم . سه چهار ساعت از روز گذشته ، آدمى از ميرزا مصطفى قلى آمد كه ديشب به قريهء « جويمند » كه نيم فرسخى اينجاست آمدهايم . حالا تكليف چيست ؟ گفتم : اگر ديشب آمده بودند پيش من ، بنه را شب راه مىانداختيم امروز مىرفتيم . حالا هم بگو بيايد اينجا كه فردا صبح برويم ، رفت . ديگر خبرى از او نشد .
هامش
( 1 ) - شانزدهم ربيع الاول 1295 مطابق است با اول فروردين 1257 شمسى .