زمين مىخوردند . خيلى خنده كرديم ، آنها بيشتر مىخنديدند . غروب بود . به واگن رسيديم . شب طوفان و باران بود ، رعدوبرق بسيار شديد .
تا نصف شب از ميان باران و رعدوبرق مىگذشتيم . و از زحمت آن خبرى نداشتيم . در ساعت هفت در سر سفره در عين راحت به خوردن شام در آن شدت باران و برق مشغول بوديم .
روز پنجشنبه هشتم شعبان و دوم ژون ماه :
سه ساعت از آفتاب گذشته به سراطين رسيديم جناب موسيو زوبف حاكم سراتف و اين محالات با اعيان شهر در كار حاضر بودند « 48 » داخل اطاق خوبى شديم به زوبف چون مرد نجيب معتبرى است ، از جانب سنى - الجوانب همايونى نشان درجه اول شير و خورشيد به او دادم مشاراليه لباس رسمى پوشيده آمده اظهار تشكر نمود . از آنجا بازونف سوار كالسكه شده به تماشاى كارخانه و انبار نفت موسيو بنل كه از اهل سودات [ است ] با يك لكوموتيو و دو واگن « 49 » رفتيم . نزديك شهر سراطين و كنار رودخانه ولگا است . كشتىهاى نفتبار كرده از بادكوبه آمده در ميان رودخانه مىايستند در محاذى اين كارخانه ، چون كارخانه در بلندى واقع است ، با پمپ « 50 » آن نفتها را تماما به توسط لولههاى آهنين به بالا آورده ، بعد كالسكههاى آهنين كه مثل خمره بزرگى است در روى عراده خوابانيده باشند ، از روى خط آهنين مىآيند و پر مىكنند . پر كردن هر يكى سه دقيقه طول مىكشد با اسباب هندسى كه در آن محل زير عراده واقع است مقدار آنچه نفت داخل خمره مىشود ، معلوم مىنمايد . قريب بيستو پنج انبار آهنين ساخته بودند به شكل چادر قلندرى مىنمود . انبار نمك هم در اين شهر است . چون زمستان رودخانه ولگا يخ مىبندد و تردد نمىشود در تابستان در اين شهر نفت و نمك را انبار مىكنند . مجددا به سراطين برگشتيم . كالسكه
هامش
( 48 ) - ظاهرا بايد به معنى « داخل اتومبيل » باشد
( 49 ) - متن : واگان
( 50 ) - اين كلمه درست خوانده نشد ؛ قياسا تصحيح شد