آفتاب و هوا گرم است . من خز يا سنجابى نپوشيده تا امروز يك بلوز خز يا سنجاب مىپوشيدم . قدرى در بازار گردش كرديم . در روسيه در ميان اهل آنجا زبان آلمانى « 44 » بسيار معروف است اغلب مىدانند .
زبان انگليسى كمتر شنيدم . در ساعت نه سوار كالسكه شديم ، رو به كارزياران كرديم . مسكو را وداع گفته ، در كار پرنس دالقور كف ژنرال كورنور و حاكم شهر و پرنس وردوسكوى و رئيس پليس و يك دسته سرباز براى مشايعت ما حاضر بودند . با پرنس دالقور كف كه از اشخاص محترم روسيه است به واگن « 45 » رفتيم . قدرى نشستيم تا وقت حركت ترن رسيد . بيرون رفتند صف كشيدند چراغها روشن شده بود ، از آنها خداحافظى كرديم . « 46 » در ساعت ده و ده دقيقه كم حركت شد .
همان كالسكه بخارى است كه با او آمديم .
چهارشنبه هفتم شعبان و اول ژون :
در ترن هستيم ، مىرويم . به تماشاى زراعت و صحراهاى راه و دهاتىهاى روس مشغول هستيم « 47 » . زراعت بلند شده است . صحرا در زراعت و چمن سبز و خرم است . كولونل كلاديشف گاهى مىآيد صحبت مىكند . در عرض راه به يك كارخانه گاز داخل شديم . تماشا كرديم .
يكساعت و نيم به غروب مانده پياده شديم به تماشاى كارخانه كه اسباب راهآهن در آن مىسازند رفته ، مباشر آن مرد انگليسى بود ( لوكومتيو ) واگون و ساير آلات كالسكه بخار تماما در آنجا ساخته مىشود . پانزده سال است اين كارخانه بنا شده است . قبل از اين از بلژيك مىخريدند . از آنجا سوار كالسكه شده به تماشاى آسياى بادى رفتيم كه همهجا در ولايت روسيه معمول است . چهار سنگ را مىگرداند . پيرمردى روسى آسيابان بود . انعامى داده ، برگشتيم .
به همان فياكر نشستيم . بچههاى اين قصبه همراه كالسكه مىدويدند به
هامش
( 45 ) - متن : واگان
( 44 ) - متن : آلمان
( 46 ) - متن : خداحافظ شد
( 47 ) - متن : بوديم