الى درهء سينهرود و از آنجا به شهيدان سرحدّ ديلمان . شماليّه از شهيدان كشيده به راه شاهى بزرگ رنكه و از آنجا راستهمرز مشهور تا به راهدار پشتهء سفيدرود سامان [ سياه ] كل « 1 » . غريبه از راهدارپشتهء سياهكل كشيده رودخانهء [ سفيد ] رود الى منجيل . و كوه بزرگ رحمتآباد درفك مىباشد [ كه چاه يخ دا ] رد [ و ] يخ مىبندند [ و ] ايام تابستان به مصرف مىرسانند .
[ و وقتى در ] رشت يخ كمياب باشد از آنجا مىبرند . و مغاره [ اى در ] سمت شمالى دارد [ كه ] مىگويند در ميان او به مثل آدم وزن [ و ] بچه با گهواره و خيك پنير ، سنگ شده است و انتها ندارد [ و ] تا خراسان مىباشد و تاريك است [ و ] بايد با چراغ رفت . و ايضا از چاه يخ درفك مغارهء ديگر دارد الى به مغارهء رشىرودخان بيرون مىآيد . و حصارى از قديم دور چاه درفك كشيدهاند . [ و ] هر ساله به جهت تردّد مردم و گلهء گوسفند و بز پارهء از سنگهاى حصار ريخته مىشود بدون آنكه كسى تعمير نمايد . اول بهار كه ييلاق مىروند بدون عيب و نقص مىبينند كه به احوال سابق ساخته شده است الله اعلم بحقايق الامور .
هامش
( 1 ) - به فتح كاف .