پختن شكر سررشته ندارند . از شكر اهل دهقان ، بيست من شكر پنج من قند مىشود كه قند را يك من شاه يازده قران مىفروشند و باقىماندهء شيره را سكنجبين و حلواى قنادى مىسازند . و قند بسيار سفيد و خوش خوراك است كه هيچ طعم و بوى شكر قرمز را نمىدهد . هر ساله قندهاى سفيد كله درشت با كاسهنبات و حلواى قنادى بسيار خوب ساخته به طهران از براى قبلهء عالم مىبرند . و امسال كه تاريخ يك هزار و دويست و هفتاد و پنج هجرى است دو سال مىشود كه شكر بسيار كم و گران مىباشد . پارسال چهار هزار من تبريز شكر به كارخانه دادند ، بعد از وضع كل اخراجات مبلغ سيصد تومان منفعت كرد . و شكر قرمز تحويل كارخانه ، بيست من شاه مبلغ پنج تومان مىباشد .
و اين كارخانه سپرده به حاجى يعقوب مىباشد . كارخانهاش زياد بزرگ است . گرمخانه [ و ] سردخانه و چاه ناسوس با ساير چرخ [ و ] اسباب و ديگهاى بزرگ و غيره مىباشد . و چرخ [ و ] اسباب آب چغندرگيرى هم دارد كه قند درست مىشود . ليكن الآن از آب چغندر ، قند ساختن را بنا نگذاشتهاند تا بعد چه شود . و استخوان حيوانات را سوزانيده شكر صاف مىنمايند .
و از پهلوى گرمخانه و سردخانه راه باغ شاه است كه دورتادورش آب مىباشد ، مگر از راهى كه پل بستهاند . يكصد و هشتاد و شش قدم درازى تخته پل است كه بيست و سه چشمه دارد كه دو طرف [ آن ] چهل و شش پايهء آجر است كه همه خراب مىباشد . بايد به احتياط آمد و شد نمود . و باغ شاه مدور و عرض [ و ] طولش يكى است كه دويست و بيست قدم مىباشد .
سفرنامه استرآباد و مازندران و گيلان و . . . ( فارسى ) — صفحة 119
مساهمون: ميرزا ابراهيم
ص١١٩