كه هميشه از اين چاهها باد زياد بيرون مىآيد .
و ديگر گنبد سلمتور در پشت سر امامزاده يحيى و سيد زين العابدين برقرار بود كه الآن مخروبه است . و اين سلم و تور با ايرج هر سه پسران فريدون گبر پارسى [ و ] پادشاه ايران و توران و روم بودند .
فريدون مملكت ايران را به ايرج داد و [ او را ] وليعهد خود ساخت . و تركستان را به تور ، و روم را به سلم واگذار نمود . هركدام مملكت خود را تصرّف نمودند و بعد حسد بردند كه چرا ايرج وليعهد شده [ و ] ايران را داشته باشد . سلم و تور به اطلاع همديگر لشكر جمعآور [ ى ] نموده [ و ] در ظاهر رواج دادند كه به ديدن ايرج مىرويم ، تا اينكه هر دو وارد ورامين ، منمحال رى مىشوند . و پايتخت فريدون و ايرج در سارى بود . عريضهء خدمت پدر انشاء مىنمايند كه ما را آرزوى ديدار برادر خود ايرج است ، روانه فرموده تا ديدن نمائيم . به محض وصول نوشته ، ايرج تدارك خود را ديده روانه به خدمت برادران مىشود . به ورود ، هر دو برادر ايرج را كشته مراجعت به ولايت و حكومت خودشان مىنمايند . و اين خبر وحشتاثر كه به فريدون مىرسد تاج شاهى را بر زمين مىزند ، گريه و زارى مىكند . در آن حال به فريدون خبر مىدهند كه حرم ايرج آبستن است .
بعد از چندى دختر ماهمنظرى متولد مىشود [ و ] بعد از بلوغ به يك نفر از كسان خود شوهر مىدهد تا اينكه منوچهر بوجود آمد .
بعد از بلوغ و رشد كمال ، منوچهر نايب مناب و وليعهد فريدون مىشود . دوباره اين خبر به سلم و تور مىرسد . باز هم لكشر كشيده به ورامين مىآيند ، و نوشته [ اى ] به جهت فريدون مىفرستند كه ماها از كرده پشيمان شدهايم . منوچهر را فرستاده تا با او بيعت نمائيم . بعد از رسيدن و خواندن
سفرنامه استرآباد و مازندران و گيلان و . . . ( فارسى ) — صفحة 98
مساهمون: ميرزا ابراهيم
ص٩٨