كن ، تا سالها بحاصل گردد ، و آنچه باقى ماند ، بر شصت قسمت كن ، [ 1 ] تا روز كرد آن روزها ماه و روز گردان ( ؟ ) [ 2 ] تا روز مقصود بحاصل آيد .
و اگر تاريخ پارسى بحاصل باشد ، سالهاى تمام او را اندر سيصد و شصت و پنج ضرب كن ، تا همه روز گردد ، و كسور سال مقصود را بر افزاى .
و چون خواهى با تاريخ رومى ماه هجرى [ 3 ] از وى بيرون آرى ، آن تفاوت كه ميان اين تاريخ و تاريخ مقصود باشد ، با آن ضم كن ، تا روزهاى تاريخ عربى با رومى الحاصل شود و چون خواهى كه آن روزها را سال عربى گردانى ، مبلغ روز اندر شصت ضرب كن ، و پس بر بيست و يك هزار و دويست و شصت و دو قسمت كن ، تا سالها بحاصل گردد . آنچه باقى ماند روز بود از اول سال تا روز مقصود .
چون تاريخ رومى يا بى و خواهى تا تاريخ پارسى از وى استخراج كنى ، بنه سالهاى رومى را ، و اندر بيست و يك هزار و نهصد و پانزده [ 4 ] ضرب كن ، و آن را بر شصت قسمت كن ، تا همه روز گردد . پس آن مقدار كه ميان رومى و پارسى است از روزها از وى نقصان كن و باقى را بر سيصد و شصت و پنج قسمت كن ، تا سالهاى فارسى از وى بيرون آيد . و آنچه باقى ماند ماه و روز باشد [ 5 ] .
هامش
[ ( 1 - ) ] هر دو : كند ؟
[ ( 2 - ) ] كذا در هر دو نسخه ، و معنى اين كلمات مفهوم نيست . شايد چنين باشد : تا روز گردد ، آن روزها را ماه و روز گردان .
[ ( 3 - ) ] هر دو : باد هجرى ؟
[ ( 4 - ) ] هر دو : پانصده ؟
[ ( 5 - ) ] در اين جا در هر دو نسخه كلمات : « و اگر تاريخ عربى خواهى كه بيرون آرى » آمده ، كه زايد است و از متن حذف شد .