تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبور آل داود ( فارسى ) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
به جهت خدمت رفيع منزلت توليت سلطان خراسان - عليه السلام - و از راه فراهان و قم و طهران به عنوان چاپارى روانه نمود . آن جناب دو ماه و نيم راه را در بيست يوم طى كرده خود را به تقبيل آستان بهشت نشان امام الإنس و الجان رسانيد . قطعه
بر مسند توليت چو بنشست * خورشيد سپهر دين به شاهى
زينت ده افسر بزرگى * واقف ز رموز آن كما هى
از ناصيه‌اش عيان چو خورشيد * آثار شرف هر آنچه خواهى
همنام بزرگوار جدّش * كاز اوست فلك به خود مباهى
گفتم ز پى دعا و تاريخ * كاز لطف و عنايت الهى
ز آفات زمانه در امان باد * « آن آيت رحمت الهى » 1156
* * *
بر سر ساكنان مشهد قدس * ناگه افكند چون هما سايه
آن مه اوج رفعت و اجلال * آن زحل قدر مشترى پايه
معدن جود و منبع احسان * كاز كف اوست بحر را مايه
آمد از غيب بهر تاريخش * « انّما جاء رحمة » آية
مدت شش سال با آن امير جليل القدر در كمال عزت و شوكت مشغول . در اين بين ، يك دفعه به بردع و دفعهء ديگر همراه سيد حيدر مجتهد آن زمان و ساير اعاظم و اعيان خراسان به محال شكى و قبه طلبيده در اجلاس و مباحثه با افنديان روم و اهل سنت و جماعت و پادريان « 1 » نصارى و رهبانان يهود ، در باب حقيقت اسلام و صحت مذهب جعفرى كه با ايشان مباحثه در ميان بود ، به استماع و تميز در آن مجلس امر فرمود . آن جناب با جمهور فضلا و اعاظم ايران روانهء نخجوان به جهت آراستن اين مجمع عام گرديدند . بعد از دو ماه و نيم مباحثهء علماى ملل و الزام يافتن آنها ، آن جناب را از نخجوان به
هامش
( 1 ) . به معناى كشيشان و ظاهرا مأخوذ است از كلمهء پادر ( فادر ) به معناى پدر . عنوانى كه خاص كشيشان است .