و انصاف ، سام نريمان معركهء رزم و مصاف ، شيرازهء اوراق مجموعهء فضل و كمال ، شايستهء مسند جاه و جلال ، زيبندهء ديهيم پادشاهى ، برازندهء اورنگ جهان پناهى ، جامع المعقول و المنقول ، حاوى الأصول و الفروع ، ماحى ظلم و ستم ، صاحب السيف و القلم .
نور دين سيد محمد ميرزا * مدّ ظله گفته عقلش بارها
سايهء تمكين او افتد اگر * بر سر كهسار مىبارد گهر
گر كند وصف كلام او رقم * جوى آب زندگى گردد قلم
همچو سبزه تا ميان خامه است * يك قلم بازار خطها را شكست
هست خطش نزد ارباب عقول * جوهر آيينهء حسن و قبول
شعلهء ادراك او سوزد به دام * خرمن خار و خس وهم عوام
يابد از سوز پر پروانهها * حال سوز شمع از نور ذكا
جز در خالق ندارد هيچ در * كس نديده موجهء آب گهر
از عتابش كى رسد تن را زيان * ز آتش گل كس نسوزد در جهان
عالمى گردد ز مهرش كامياب * زان كه باشد ذره پرور آفتاب
ز آب رويش سبز گردد روزگار * باغ دلها را بود چون نوبهار
صبح صادق تا زند از فيض دم * رايت اقبال او بادا علم
در سنّ شش سالگى ، والد بزرگوار ايشان جهان را وداع نمود و آن جناب در خدمت نواب عليهء عاليه والدهء خود و خاقان سعيد شهيد خالوى خود تربيت يافته و در وقوع سانحهء افغان و محصور نمودن اصفهان ، بعد از برآمدن طهماسب ميرزا به امر نواب مالك رقاب از اصفهان ، عنايت سلطان بافقى نواب عليه و آن جناب و دو صبيهء شاه مالك رقاب را كه يكى در حبالهء نكاح سيد مرتضى و ديگرى در حبالهء ميرزا محمد مقيم خليفه سلطانى بودند ، از اصفهان به صورت اخفا برآورده به سمت يزد بردند . بعد از رسيدن اين خبر به شاه طهماسب ، محمد خان تركستان اوغلى را فرستاد . ايشان را از راه جندق و بيابانك به قزوين فرستادند و از آنجا به دار الارشاد اردبيل كه در آن اوان ، مضرب خيام جنود شاه طهماسب بود بردند و در آن وقت ، سنّ آن حضرت هشت سال و نيم بود .