تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
نمك به حرام در آن خلوت مشغول به شرب و لهو و لعب بوده . تمامى رؤسا و سرخيلان و اعيان و سپاه عراق و خراسان حسب الواقع بر كيفيت اوضاع اطلاع تام و تمام يافته . [ 423 ]

در ذكر اجماع قزلباش در عمارت باغ هزار جريب اصفهان و خلع نواب شاه طهماسب ثانى از سلطنت و فرستادن نواب معظم اليه را به مشهد مقدس

آنكه به نحوى كه در صفحهء قبل ثبت و مذكور گرديد ، بعد از آنكه نواب كامياب معظم اليه در عمارت باغ مزبور به خلوت رفته با خواص اركان دولت مشغول به شرب و لهو و لعب و انواع فسوق در ايام و اوقات چنينى كه در هر سرى صدايى و در هر دماغى هوايى و در هر سازى نوايى بود ، سه روز متوالى در خلوتكده مست مدهوش مشغول به لهو و لعب و جوش و خروش بود . با وجود آنكه از ابتداى دولت به سبب نارسايى اقبال و عدم اتفاق و اصرار « 1 » بر نفاق همگى امرا و اركان دولت بىمآل و كارگزاران جهالت آمال و تقديرات قادر ذو الجلال بر انقراض آن دولت سريع الزوال ، هر روزه امرى حادث و سانحه‌اى واقع مىگرديد كه مبنى و مشعر بر انهدام اساس دولت و اختلال امور سلطنت و تشويش و برهم خوردگى انتظام و مهام ملك و ملت بوده ، روز بروز آثار زوال بر چهرهء آمال و احوال هر يك از كاركنان بى اقبال ظاهر و ديدهء خلايق خواب راحت را در خواب و استراحت را در بستر سراب با چشم عبرت در كمال اضطراب مىديدند . و از گلدان اقبال آن دودمان جز غنچهء يأس و تنگدلى گلى نمىچيدند و از گلزار « 2 » شوكت آن خاندان كه هميشه گل چينان روزگار انواع گلهاى رنگارنگ اميدوارى چيده ، از قطره افشانى رشحات سحاب فيض مكرمت ايشان سرسبز و خرم بوده گلشن تمنيات هر يك مخضر دامان بوده ، در اين ايام از سوء تدبير « 3 » امراى نمك به حرام و امناى دولت نافرجام و قضاى عالم تقدير به ناكام ، از صغير و كبير و برنا و پير به جاى گل اميد ، دست حيرت بر سر حسرت مىزدند . و جيره خواران خوان « 4 » احسان به جاى نواله ، خون جگر به هزار آه و ناله مىخوردند و كار به جايى رسيده بود كه زمام اختيار از دست اهل اعتبار بيرون رفته . مطلقا به خاطر خطير اقدس و امراى بىپرواى نكهتش نرسيده . در چنين حالتى مشغول چنين غفلتى گرديده ، لهذا به مضمون
تِلْكَ الْأَيَّامُ نُداوِلُها
هامش
( 1 ) - نم ، آ ، دو ملى : اسرار ( 2 ) - آ : گلذار ( 3 ) - آ : سوى تدبير ( 4 ) - در اصل : خان