تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
افشار بود و ايلات و سپاه خراسان نيز روز بروز از اطراف مىآمدند و جمعيت و قوت ندرقلى بيگ زياد مىشد و قوت و استقلال فتحعلى خان كم مىشد ، حسد و خوف « 1 » او هر روز زيادتى نموده « 2 » در مقام خدعه و خيانت در آمده ، در خفيه مراسله به ملك محمود نموده در جزو تقويت و استمالت و ترغيب به قلعه‌دارى مىنمود و اين مقدمه بر پيشگاه ضمير منير بندگان اقدس ظاهر و عرض شده . بندگان اقدس نيز در مقام دفع او برآمده تا آنكه به مصلحت و اعانت ندرقلى بيگ عصر پنجشنبه 22 شهر صفر سنهء 1137 ق / 1724 م مزبور در باغ خواجه ربيع فتحعلى خان را خلوت طلبيده ، در خلوت آن نمك به حرام را گرفته ، ندرقلى بيگ بيرون آمده به جزاى خود رسانيده ، سرش را به خدمت اقدس آورده . نواب اقدس مستقل شده خبر به اطراف رفته . ملك محمود نيز مأيوس و خيالاتى كه به اغواى فتحعلى خان كرده بود باطل شده ، جمعى از تركمانيه و قاجارى كه با فتحعلى متفق بودند فرار نمودند . ندر قلى بيگ مشاراليه نيز به خاطر جمعى تمام متوجهء انتظام دولت و تسخير مشهد مقدس گرديده . [ شاه طهماسب ] وزارت اعظم را به ميرزا مؤمن « 3 » قزوينى پسر ميرزا قوام ، شاهويردى خان چمشكزيك را تفنگچى آقاسى و ندرقلى بيگ مشار اليه را قورچى باشى و كلبعلى خان افشار برادر زن ندر قلى بيگ [ را ] ايشيك آقاسى و نظارت [ را ] به بيرامقلى خان « 4 » بيات شفقت و محمد على خان پسر اصلان خان را قوللر آقاسى فرموده متوجه تسخير مشهد « 5 » شدند .

در بيان تسخير مشهد مقدس و بعضى وقايع

آنكه بعد از كشته شدن فتحعلى قاجار چون زمام اختيار با نواب قورچى باشى شده ، ملك محمود نيز مأيوس و اهل شهر تمامى در جزو زبان داده ، خوانين و سركردگان ملك دانستند كه ملك نمىتواند كارى ساخت . به تاريخ طلوع صبح دوشنبه 16 ربيع الاول سنهء 1138 ق / 1726 م پير محمد خان سپهسالار ملك محمود كه از جمله معتمدين او بود [ و ] دروازهء مير على آمو با او بود ، دروازه را گشوده نواب قورچى باشى را داخل [ كرده ] نقارهء شاديانه زده « 6 » . ملك محمود در صحن مقدس متحصن و پناه به آستانهء مقدسه برده نواب كامياب اقدس در همان روز داخل شهر شده ،
هامش
( 1 ) - آ : قوت ( 2 ) - ملى : زياد ميشد ( 3 ) - در همه نسخه‌ها بجز ملك اشتباها ميرزا قوام قزوينى نوشته شده است ( 4 ) - ملك : بهرام خان بيات ( 5 ) - د : مشهد مقدس ( 6 ) - آ : زده افتاده است
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 147 | محمد محسن مستوفى / بهروز گودرزى