منوب : نيابت كرده شد . ( غياث ) .
منهج : راه پيدا و گشاده ( غياث ) .
منهمر : آب يا اشك روان گرديده و ريخته شده ( نفيسى ) .
منهى : خبردهنده ، كارگاه ( دهخدا ) .
منيف : پاك و بزرگ و بلند و زياده ( غياث ) .
مواثيق : ج ميثاق : عهد و پيمانها و استواريها ( دهخدا ) .
مؤاخات : برادرى و برادرى گرفتگى و اخوت ( نفيسى ) .
مواسا : آسايش و راحت و نيكخواهى و خيرانديشى و نيكويى و احسان و غمخوارى و شفقت و همدمى و رفاقت و موافقت ( نفيسى ) .
مواشى : ج ماشيه : ستور و چهارپايان ويژهء شتر و گوسپند و گاو ( نفيسى ) .
مواصلت : پيوستگى و اتصال ( نفيسى ) .
مواضعه : قرارداد و شركت با هم ، آگاهى از يكديگر و همرايى و گفتگوى با هم .
موافقت در امرى ، با يكديگر قرار امرى نهادن ( دهخدا ) .
موالات : دوستى و پيوستگى با كسى ( دهخدا ) .
موالى : ج مولى : بنده ، بنده آزادشده ( المنجد ) .
- آنچه مواليان بودند از ترتيب علوفات و . . . نمىآسودند ( ص 521 ) .
مواهب : ج موهبة : عطيهها ( غياث ) .
موايد : ج مائده : سفرهء غذا ( مفردات راغب ) .
از عظام شكرههاى طغرل و لاچين مادهء موايد آماده گردانيد ( ص 125 ) .
موچه : شغل ، عمل ، منصب ، درجه ، عهده ( فرهنگ شفيع ) .
مؤدى : منجر شده ، منتهى شده ( المنجد ) .
- يمكن كه به مرضى مؤدى شود ( ص 56 ) .
مورچل : گودالى كه در محاصرهء قلعه در گرداگرد آن كنند ، سنگر ( دهخدا ) .
مورد : گلگون و سرخرنگ ( غياث ) .
- كه خدايام به نشر فضائل و ذكر محاسن آن مورد ماند ( ص 385 )
مورد : راه ، طريقه ، محل ورود ، محل ، مقام ( نفيسى ) .
- از غايت حرص به مورد جنگ پيوند از حيات بريدهاند ( ص 769 ) .
- هميشه از حد تيغ ايشان خنجر فتح و ظفر مورد است ( ص 807 ) .
موزع : پخشكننده ، پراكنده ، نماينده ( نفيسى ) .
موزه : يك نوع پاافزار كه تا ساق پا و زير زانو را مىپوشاند و چكمه نيز ( نفيسى ) .
موسر : توانگر ، فراخروزى مقابل معسر ( دهخدا ) .
موسيجه : مرغى است شبيه فاخته ( آنندراج ) .
موسيقار : يك نوع سازى كه از نىهاى بزرگ و كوچك ترتيب دادهاند ( برهان ) ساز دهنى ( معين ) .
موشك : قسمى آتشبازى كه در آن آلتى از كاغذ كلاهك مانند و به شكل موش سازند و درون آن باروت و شوره ريزند و فيتله نهند و چوبى دمآسا بر آن تعبيه كنند و آتش زنند و بر هوا پرتاب
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 1044
مساهمون: سيد كمال حاج سيد جوادى
ص١٠٤٤