آ آباى علوى : افلاك و سيارات ( نفيسى ) .
آبخانه : جائى معلوم براى قضاى حاجت . . .
( دهخدا ) .
آثام : ج . اثم ، بزهها ، گناهان ( دهخدا ) .
آجال : ج اجل ، به معنى وقت و مدت معين و محدود و مرگ ( دهخدا ) .
آجام : ج اجمه ، درختهاى بسيار و به هم پيچيده ، درختستان ، نيستان ، جاى نشيب كه فراهم آمد نگاه آب و رستنگاه نى باشد ، نيزار ، بيشه ، بيشه شير ( دهخدا ) .
آحاد الناس : عوام الناس ( نفيسى ) .
آزده : خليده يا چيزى نوكتيز .
آزق : قوت قليل و به خصوص قوت قليل و زادى كه در سفر به همراه بردارند .
( نفيسى : ذيل آزقه )
آژنگ : چين ، شكن ، شكنج . . . كه بر اندام افتد از خشم يا پيرى و يا بيمارى ( دهخدا ) .
آش : آنچه پزند از طعام ، يا طعام رقيق آشاميدنى ( دهخدا ) .
آشام : طبقه ( مقالات مولوى محمد شفيع ) .
آغرق : اغرق .
آقار : بوتيمار - غليواژه
آقا : مغولى ، برادر بزرگتر ، مسنتر ، رئيس ، بزرگتر قوم با نشانه تعظيم ( فرهنگ اصطلاحات ديوانى دوره مغول ) .
آقاواينى : آقائى اينى ، مغولى + تركى ، برادران بزرگتر و كوچكتر ، برادران يك خانواده ، برادران ، بزرگتر و كوچكتر ، اعمام ، عموزادگان ، شاهزادگان خانواده سلطنتى ، خويشاوندى ( فرهنگ اصطلاحات ) .
آماق : ج ماق ، گوشههاى چشم از سوى بينى ، كنج چشم از درونسو ( دهخدا ) .
آويز : جنگ ، پيكار ، مبارزت ، نبرد ، درآويختن با خصم ، زد و خورد ( دهخدا ) .
آىورو كردن : ( بعد از اين كسان فرستيم تا آىورو كنند . ص 461 ) آمدوشد كردن .
الف اباعد : ج ابعد ، دوران ، دورترينان ، بيگانگان ، خلاف اقارب ( دهخدا ) ساكنين شهر دور ( نفيسى ) .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 985
مساهمون: سيد كمال حاج سيد جوادى
ص٩٨٥