همكارى كرد و فرزندى بآغوش من سپرد كه از ديگران نرسيد « 3 » .
( 1 ) آرى خداوند از خديجه دخترى به من بخشيد كه بزرگترين زنان جهان همانند مريم - دخت پاك نهاد عمران - است . در پاكيزگى و پاكدامنى ، او را خداوند از آتش دوزخ بازداشته و به همين جهت ( فاطمه ) چنين نام درخشانى را به او داده است . « 4 »
پيغمبر همواره شدت علاقه و دوستى خويش را نسبت بفاطمه بين مسلمانان پخش ميكرد . او ميفرمود : « فاطمه شاخسار خرمى از پيكر من است و هر كس او را شادمان سازد مرا خوشحال كرده و اگر اندوهگينش سازد ، مرا متأسف ساخته است » . « 5 »
روزى عايشه از حضرتش پرسيد چه كسى را بيش از همه دوست دارى . فرمود : از نسوان فاطمه و از مردان على را « 6 » .
همچنين از مقام و الا و بزرگوارى او روايت كردهاند كه چون فاطمه بر پيامبر وارد ميشد ، نبى اسلام باحترامش برمىخاست و رويش را ميبوسيد و به او آفرين ميگفت و سپس دستش را ميگرفت و بر جاى خودش مينشاند . « 7 »
( 2 ) همچنان از شدت علاقه پيامبر بدخترش چنين بيان شده كه نبى اسلام بهنگام سفر با آخرين نفرى كه خداحافظى ميكرد ، فاطمه بود و بوقت
هامش
( 3 ) - اسعاف الراغبين در حاشيه نور الابصار شبلنجى ، ص 96 .
( 4 ) - روزى على از پيغمبر پرسيد چرا او را فاطمه نام نهادهاى ؟ فرمود به آن جهت كه او و خاندانش از آتش بازداشته شدهاند ( صواعق المحرقهء ابن حجر ) .
( 5 ) - مستدرك الحاكم ، جلد 3 ، ص 154 .
( 6 ) - مستدرك الحاكم ، جلد 3 ، ص 157 .
( 7 ) - اسعاف الراغبين ، ص 169 - مستدرك ، جلد 3 ، ص 157 .