بحضرتش منسوب است در بحثهاى گذشته آورديم . اما « ابن شفيق » آن حضرت را در شمار شاعران به حساب آورده است و به يك شعر از امام استشهاد مىكند كه حضرت وقتى كه محاسنش را بوسيلهء خضاب ، سياه كرده بود گفت :
« من ظاهر موها را سياه كردم و اصلش را باقى گذاردم و اى كاش ميتوانستم اصل آنها را كه پيرى است نيز بجوانى تبديل كنم » .
در « اعيان الشيعة » آمده است كه آن حضرت در پند مردم چنين سروده است :
« مرا با اين روزهاى تاريك و اندوهبار واگذاريد كه صفاى روزگار با سپرى شدن شادمانىها از بين رفته است .
چگونه روزگار ميتواند كسى را فريب دهد كه بين او و شبهاى زندگانيش تجربههائى استوار قرار دارد » .
در « مناقب » آمده است كه آن حضرت فرمود :
اگر روزگار به من جفا كند ، من شكيبائى ميورزم ، زيرا هر اندوه زودگذرى تحملش آسان است .
و اگر خرمى و شادمانى به من روى آورد دلخوش نمىشوم ، زيرا هر مسرت ناپايدارى بىارزش است .
از اين سخنان ارزنده كه چون سرمايهاى گرانبها از آن حضرت باقى مانده ميفهميم كه امام از پيشروان بلاغت و سخنورى است و ميراثهاى ارزندهاى كه حاوى فضائل و رهنمونىهاست براى انسانيت بجا گذاشته است .
حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 219
مساهمون: فخر الدين حجازى
ص٢١٩