پاسخ داد كه شاهد پيامبر خداست و مشهود روز قيامت و از كتاب خدا بر صحت گفتارش دليل آورد و گفت ، خداوند فرموده :
«
يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِيراً
» و دربارهء قيامت فرموده : «
وَ ذلِكَ يَوْمٌ مَشْهُودٌ
» .
از او پرسيدند نفر اول كه بود ؟
گفت : عبد اللّه عباس بود . « 81 »
نفر دوم عبد اللّه عمر « 82 » و سومى حسن بن على ( ع ) بود . « 83 »
هامش
( 81 ) - عبد اللّه بن عبد المطلب بن هاشم عموى پيغمبر است و مادرش ام الفضل لبابه ، دختر حارث الحلاليه . او سه سال يا پنج سال قبل از هجرت به دنيا آمد و پيغمبر دربارهاش دعا كرد و گفت : خدايا او را در دين فقيه گردان و تأويل قرآن را به او بياموز و ببركت دعاى پيغمبر از استوانههاى دانش گرديد . مسروق گفت : چون عبد اللّه عباس را مىبينم مىگويم زيباترين مردم است و چون سخن مىراند مىگويم از همه فصيحتر است و بهنگام نقل حديث او را داناترين مردم مىدانم .
دربارهاش گفتهاند اگر فارسى و رومى و ترك سخنش را مىشنيدند ، ايمان مىآوردند . او در آخر عمرش نابينا شد و در اين باره شعرى سرود و گفت :
اگر خداوند نور چشمانم را گرفت ، در عوض ، زبانم و قلبم روشن است ، قلب من پاك است و عقلم درست است و در دهانم زبانى چون شمشير وجود دارد .
عبد اللّه بسال 68 هجرى در زمان حكومت پسر زبير در طائف درگذشت و مدت عمرش هفتاد يا هفتاد و يك و هفتاد و چهار سال بود . محمد حنفيه بر او نماز گذاشت و چهار تكبير گفت و دربارهاش گفت امروز ربانى اين امت از دنيا رفت . ( الاستيعاب ، حاشيهء نور الابصار )
( 82 ) - عبد اللّه بن عمر بن خطاب ، سه سال پس از بعثت پيغمبر به دنيا آمد و در سال 84 هجرى در گذشت . در استيعاب آمده است كه او از على ( ع ) پيروى نكرد و در خانه نشست و بعد پشيمان شد و چون هنگام مرگش فرا رسيد ، گفت : من در خود گناهى نمىبينم مگر آنكه به همراه على ( ع ) با گروه سركشان جنگ نكردم . مسعودى در مروج الذهب مىنويسد كه گروهى با خلافت على ( ع ) مخالفت كردند كه از جملهء آنها عبد اللّه پسر عمر بود و علت مخالفتشان خروج از امر ولايت على ( ع ) بود .
( 83 ) - فصول المهمه .