شعر [ 1 ]
سركشان را كجاست زهرهء آنك * پاى عصيان برون نهند از در
گردنان را كى است اين يارا * كه برآرند بر خلاف تو سر
خاك درگاه اشرف ، سجدهگاه صناديد « 1 » و اشراف جهان و بساط بارگاه همايون ، بوسه جاى حكام عراق و خراسان گشت .
نظم [ 2 ]
لب ملوك بود هركجا كه دارى دست * سر صدور بود هركجا گذارى پاى
به ترك ، چاكر ايوان تست خانهء خان * به هند ، بنده منجوق « 2 » تست رايت راى « 3 »
برقرار چنانچه در زمان حيات حضرت صاحب قرانى مقرر بود ، ممالك خراسان تا سيستان [ 3 ] « 4 » و مازندران با توابع و مضافات آن از رى تا [ لب ] آب آمويه « 5 » در قبضهء اقتدار خواص بندگان و تصرف فرمان برادران ديوان اعلا ماند . [ 4 ]
شعر [ 5 ]
جز ترا نيست در بسيط زمين * ملك آراسته به دولت و دين
و خطبه و سكه و دينار و درهم در ممالك خراسان و عراق عجم به نام و القاب خدايگانى زينت و بها و زيب [ 6 ] و جمال يافت و دلها بر موالات « 6 » دولت
هامش
[ 1 ] . ت : نظم
[ 2 ] . ل : شعر ، م : ندارد
[ 3 ] . ت : سجستان
[ 4 ] . ت : مااند
[ 5 ] . ت : نظم
[ 6 ] . ت : زين
( 1 ) صناديد : ج صنديد ، مهتران ، بزرگان ( غياث ) .
( 2 ) منجوق : قسمى علم ، رايت ، درفش ( دهخدا ) و نيز ( - فرهنگ لغات زبدة ) .
( 3 ) راى : راجه و پادشاه هند ( نفيسى ) .
( 4 ) سيستان ، همان سجستان يا « نيمروز » است ( - يادداشت مرحوم فرخ ، مجمل ، ج 2 ، ص 494 ) .
( 5 ) مقارن هجوم مغول به جاى رود جيحون ، آمويه يا آمودريا به كار گرفته شده است ( - يادداشت مرحوم فرخ ، مجمل ، ج 2 ، ص 461 ) .
( 6 ) موالات : دوستى و پيوستگى با كسى ( نفيسى ) .